شوهر شاعر مسلک می خواستم !

پارسال شب یلدا تنها بودم و چقدر دلم می خواست "او" یی داشتم که برایش انار عاشقانه هایم را دانه کنم !

امسال شب یلدا کنار سین بودم .اما برایش غزل نمی خواندم ،برایم غزل نمی خواند ، انار عاشقانه برایش دانه نمی کردم .به جایش دانه های انار را ریخته بودم توی ظرف های بلور و کنار هم انار می خوردیم .برایش لبو آورده بودم و گفته بودم  به بهشت نخواهم رفت اگر آنجا لبو باشد !

سین شعر بلد نیست ،بلد نیست وقت و بی وقت قربان صدقه چشم و ابروی من برود ، شاعر نیست و شاعر ها رو هم دوست ندارد ، -خوب یا بد - از این نظر مرد ایده آلی نیست .اما کنار او بودن آرامش بخش است و همین کافیه !

/ 15 نظر / 77 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پشه

دیگه خداییش یا سیاوش یا سیامک یا سپهر یا سالارخان[نیشخند] میگی یا بزنم زیرچشمت؟[عصبانی]

ریحانه

سلام عزیزم دلم خیلی برای خودت و وبلاکت تنگ شده بود امیدوارم کنار همسرت روزگار خوب و خوش داشته باشی.[گل]

پشه

سپهر[مغرور]

خواننده

همون آرامشه مهمه گلبهاری خانم[لبخند]

بهار

حسم میگه سپهر:-) خدا رو شکر که هست:-) و از اینکه کنارشی احساس آرامش میکنی:-)

پشه

سپره؟[نیشخند]

پشه

ناراحتیَّت نداره که[نیشخند] خُ شاید سپهره ، هرچی هست خدا حفظش کنه واسه ت، تو رو هم واسه ایشون،ولا

پیرامید

بی خیااااااال! شوهر شاعرمسلک رو می خواستی چی کار گلبهار جان؟ که هر وقت شاعرانه حرف می زنه دور از جون این شکلی بشی: [سبز]؟

پشه

یوهاهاهاهاهاااااا[شیطان] خودم هم یه ساعت نگاهش کردم تا فهمیدم چه سوتی ای دادم! آره اشتباه تایپیه ببخشید[نیشخند] سپر!!![خجالت]