سالی یکی دوبار اتفاق می افته

جاتون خالی دو سه شب پیش اعضای خانواده افطار مهمان حلوای دست پخت من بودند و از من اصرار که تورو خدا تعارف نکنین خونه خودتونه ،بیشتر بخورید!!

از اونها انکار که غذای تو برای معده ما نا آشناست .اجازه بده یه مدت باهم آشنا بشن بعد بریم توی کار وصلت !!

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من، تو، خدا

سکوتم از رضایت نیست دختر، بوی حلوای تن تنانی مستم کرده!![خوشمزه]

بهار

به به حلوا! کامتون همیشه شیرین باشه

ریحانه

پس من چی؟

مصطفی

الهی ک دستت مرسی بابت حلوا واقعن [نیشخند]

مصطفی

[نیشخند] همون دستت درد نکنه هستش ب شیوه ی جدید

پشه

ها ها ها ها دیدی؟دیدی؟ دیدی؟ گفتم من وب داشته باشم هم تو سر نمیزنی؟ ها ها ها ها[قهقهه]

پشه

چشم سفید؟[ناراحت]

پشه

چشمهام سفید نیست، قهوه ایِ کمرنگه[زبان]