خودت را بسپار به خدا !

این روزها به خاطر مهمان بازی های بعد از نامزدی و پاگشا و خرید و این جور مراسم ها فرصت نمی کنم اینجا از ماجرای ازدواجم بنویسم .فقط می توانم به همه مجردها بگویم توی مسئله ازدواج به دست های قوی خدا تکیه بدهید .29سالگی برای یه دختر توی شهرستان یعنی گذشتن از وقت ازدواج ،یعنی نگاه های بد ، حرف و حدیث های جورواجور ، دلسوزی های الکی ، دلم می خواهد بیایم از همه اینها بنویسم و مطمئنم حرفهایم برای همه شما آشنا خواهد بود .

به طور خلاصه اینکه من از یکجایی به بعد من خودم را سپردم دست خدا ،گفتم خدایا من به قاعده های دنیایی کاری ندارم اینکه خیلی ها گفتند دوست پسر پیدا کن برای خودت ،حجابت را کمی شل کن ،پیش دعا نویس برو و ...همه اینها را شنیدم ولی تمام حرفم این بود :من همه چیز رو سپردم به خدا !

دلم می خواهد حرفی را که بارها با خودم تکرار کردم اینجا به شماها هم بگویم :از لطف خدا ناامید نباش!

حرفهایم تمامی ندارد ، منتظر باشید !

/ 13 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مائده

منتظرم بنویسی

من، تو، خدا

سلام گلبهاری اینجا که گفتی بعضیا بهت میگفتن دوست پسر پیدا کن! حجابت کمی شل کن و... منو یاد این بیت شعر انداخت: هر کجا تدبیر می چیند بساط مصلحت از کمین بازیچه ی تقدیر می آید برون.... یعنی اول و آخر همون میشه که خدا میخواد و این تدبیر و تجویز خاله خامباجیا به جایی نمیرسه.

الی

عزیزم چقدر خوب نوشتی. امان از دست این مردم و زبونشون

بهار

تو این جور شرایط بهترین کار همینه :)) فقط خداس که میدونه چی از همه بهتره

ماری

مسافرت بودم امدم دیدم غافلگیر شدم ..خیلی برات خوشحالم ...تبریک میگم ...خوشبخت بشی..از جزییات بنویس[عینک]

پانیذ

من میدونم چی میگی چون تو این شرایط بودم وهستم [افسوس]

ساناز

واااااااااااااااای خدا جونم چه قدر خوشحال شدم ایشالا خوشبخت بشی وموفق تااوازه ی خوشبختیت کر کننده گوش بدخواهانت رو یا کسایی که باحرفاشون اذیتت کردند.واقعا واست خوشحالم واقعا [گل][ماچ]

رویای خیس

سلام.واقعا همینطوره باید همه چیز رو بسپاریم به دستان گرم خدا. براتون نگاه پر مهر خدا رو آرزو می کنم. یا علی