دیگه تکرار نمیشه !

نمی دونم از کی این طوری شدم .شدم ابر بهاری که تا تقی به توقی می خوره پناه میبرم به اشک ،برای سبک شدن برای خالی شدن ،برای اینکه سنگینی بار غمی که روی دوش هست رو کم کنم شاید !

از سر سجاده شروع شد به گمانم ، همون موقع که بعد از نماز چادرم رو روی سرم می کشیدم و برای خدا درد دل می کردم و برای لوس کردن خودم پیش خدا چند قطره اشک هم می ریختم .

دوست نداشتم کسی اشکهام رو ببینه ، به همین خاطر فین فین کردن هام رو میذاشتم به پای حساسیت فصلی که قرار بود هر چهار فصل سال باهام باشه .

نمی دونم چی شد که گریه ها علنی شد ،  دیگه ترسی نبود که اشکها دیده بشه ، با کوچکترین غم و ناراحتی یا اشک بود یا بغضی که نارس می موند و تبدیل به اشک نمیشد ولی ...

تا تقی به توقی می خوره اشکها سرازیر  میشه فرقی نمی کنه کجا باشم و پیش کی . بزرگترین ایرادی که سین به من می گیره همینه ، همین ضعیف بودن ، حساس بودن ،اشک دم مشک بودن .

خیلی خوبه که اون منو محکم و قوی می خواد ، خیلی خوبه که سعی می کنه یادم بده به جای اشک ریختن ،صبور باشم .کاش صبور باشم !!

/ 9 نظر / 24 بازدید
parisa

Azizam in afsordegie . Kheili ham jeddie. Saf boro pahluye yek ravanpezeshk (na ravanshenas) ye ghors sadeh bet mide, 3 mah ya 6 mah ruzinyekki mikhori va hame moshkelat hal misheh. Baad ham ghat mikoni. Na etiad avare na hichi. Vali hatman boro.

نادر

مگه میشه خانوما اشک نریزن!!! از محالات ه!!!! غیر این باشه باید تردید نمود.

صدیقه

من که اوضام خیلی افتضاحه.تا میام حرف بزنم،حتی یه حرف معمولی،هنوز شروع نکردم بغض میاد سراغم.منم که نمیتونم کنترلش کنم فوری گریه میگیره.خیلی سعی میکنم مسلط باشم به خودم اما نمیشه.توی دوران عقد که بخاطر مشکلات و فشارهایی که هست تازه بدترم میشه

پشه

سلام به سین بگو اشک نشانۀ ضعف نیست، از لحاظ روانشناسی اگر کسی اشک نریزه و خودشو خالی نکنه افسردگی میگیره[عصبانی] اشک هم یکی از آفریده های خداست، خدا هیچ چیزی رو بی حکمت و بی خود نیافریده، خدا هیچ چیز بدی نیافریده... کاملا مخالفم با این حرف... گریه کن، تا بتونی بخندی!

ریحانه

سلام عزیزم فکر میکردم خیلی قوی تر از اینا باشی سعی کن جلوی همسرت زیاد گریه نکنی چون براش عادی میشه و دیگه نسبت به گریه هات بی تفاوت میشه

مینا

میشه یه سوال ازت بپرسم؟ تو می خواستی شوهر کنی که ازدواج هم کردی کسی هم به زور محبورت نکرده بود انتخاب خودت بود و اون چیزی که اینجا هم نوشتی این بود که راضی هستی و از خدا موقع خواستگاری خواستی همین بشه پس این حرفا دیگه چیه که می زنی که اون رمانتیک نیست و نمی دونم سکوت و این گله ها چیه من نمی فهمم می خوای به مجردا بگی مثلا ناراحت نباشن که ازدواج نکردن می خوای بگی خیلی هم خوشبخت نیستی هدفت چیه واقعا شوهر کردی برو خدا رو شکر کن توی سی سالگیت مجرد نیست دیگه این ناله ها چییه . نشده از بعد از عقدت بیای از خوشی هات بنویسی مبادا که چشم بخوری من واقعا نمی فهممم چرا اونهایی که ازدواج می کنن به جای خوش بودن و شاد بودن یهو میان از ناخوشی هاشون برای بقیه میگن. بین خودشون شادن ها می دونم اما توی جمع که میشه فقط می نالن که بگن وای اونقدرها هم شوهرم خوب نیست یا ازدواج اونقدرها هم خوب نبست. اگه خوب نبود ازدواج نمی کردی یا اگه این ادم خوب نبود با این ادم ازدواج نمی کردی

سارا

اصلا ادم برای نامزدش اشک نریزه برای کی بریزه اما زیادش خوب نیست .ما یه همکار دارریم همیشه چشاش صبح شنبه قرمزه ،یعنی بیچاره شوهره از دست این چی میکشه .البته دوران مجردیش هم همینطور بود

Mina

خوش به حالت گلبهار واقعا نعمته بزرگی داری ... من اصلا نمیتونم اشک بریزم .... راستی من همون بهار سابقم [چشمک]