یار پسندید مرا اما ...

پس از آنکه آن پسرک هنرمند بیکار خودشیفته از زندگی ما بیرون رفت و ما در طی دو سه روز بلکه هم بیشتر عشق اوشان را در وجودمان با دو دست خفه نمودیم و کشتیم و فهمیدیم که عشق هم عشق های قدیم که تاب و تحملشان بیشتر بود و به راحتی جان به عزرائیل نمی دادند ، یک روز که به خانه مراجعت نمودیم  والده گرامی فرمودند که امروز از برنامه هر روزه الواطی و ولگردی -همان وبگردی خودمان - و خوابیدن تا لنگ غروب ! خبری نیست بلکه باید بپری به پاکستان و غبار از تن بشویی و سرخاب سفیداب نموده بر تخت جلوس کنی که چه خبر ؟!

خواستگار دیگری در راه است !

عرض کردیم :ما در دوره نقاهت آن عشق مرحوم بسر می بریم و درهای ورودی قلبمان را مهر و موم و پلمپ نموده ایم و...

در آخر رضایت خویش را اعلام نموده و هرچه قند و شکلات و شکر در خانه داشتیم به دلمان منتقل نموده و آبش نمودیم که آخ جون !

رسید مژده که مجرد نخواهی ماند!*

پس از چندی چشم انتظاری درب خانه به صدا در آمد و ما که از پستو ! قضایا را رصد می کردیم هرچه رصد کردیم ، هرچه به چشم و چالمان فشار آوردیم در میان مدعوین جنس ذکور مشاهده ننمودیم !

النهایه مطلع شدیم شاهزاده سوار بر اسب ما 38ساله بوده و  در امر خطیر زن گرفتن ریش و قیچی و ایضا اختیار را به خواهر گرامی داده اند و خواهر اوشان  هم با یک نگاه ما را پسند نموده و از جنس و رنگ و مدل اینجانب خوششان آمده اما پرسیدند :سایز بزرگترش رو ندارین ؟!

و والده گرامی فرمودند: نه ..تک سایزه !!

و خواهر اوشان فرمودند : دور می زنیم برمی گردیم !!

 ******

پ.ن:مدیونین فکر کنید من فسقلی ام ! ...اوشان خیلی دراز هستند ماشاالله ! 

/ 17 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زری

منم کلی خندیدم! باحال تعریف کردی[نیشخند] واقعاً بدم میاد از این پسرایی که اول مادر و خواهر و فک و فامیلشونو میفرستن که فقط ظاهر دخترو ببینن و بپسندن!!! به نظرم خیلی بی عرضه و کوته فکرن [سبز] ولی خودمونیما گلبهار! امسال دیگه با این وفور خواستگار باید حتماً عروس بشی. گوش شیطون کر [چشمک]

alma

هاهاها:))) مردم از خنده گلبهار...ایول داری با این توصیفاتتتتتت

hm

به به همیشه خوش خبر باشی گلی خانوم

ماری

[خنده]چقدر قشنگ نوشتی

امير

حالا رفتن تا خبر بدن؟ ميبينم كوچولو ب.دنت بهت ثابت شد!!![نیشخند]

امير

حالا شما پسند كردي خودت؟ راستي شما از رو عكسش سايزش رو متوجه شديد؟[نیشخند]

ریحانه

سلام تازه از سفر برگشتم،تو حرم حضرت معصومه دعات کردم،من همیشه سرتو درد میارم ولی بذار اینو تعریف کنم،رفته بودیم حمام فین کاشان،یه حوض بود که وسطش یه چاه داشت توی حوض پر سکه بود یه خانومه می گفت هر کی بتونه سکه رو بندازه تو چاه که دیگه برنگرده همون سال حاجتش برآورده میشه حالا همه ی خانواده اصرار که تو باید سکه بندازی بختت باز شه اگه خودمون بودیم اشکال نداشت همسفرهای دیگه هم داشتیم که پاک آبروم جلوشون رفت نزدیک بود خانواده خودمو بندازن تو حوض

بهار

وای چقدر بامزه نوشتی اون روز هم خونده بودمش ولی انقذه فکرم درگیر بود یادم رف نظر بزارم

پشه

بابا تک سایزززز مُردم از خنده ، خدا از خنده بمیرونَدِت[نیشخند]