زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

شرح حال

* هنوز خودم را با شرایط جدید وفق نداده ام ،به خاطر همین است که این روزها تمرکز ندارم .به هیچ چیز و هیچ کار دیگری نمی توانم فکر کنم جز این رابطه ای که در آن هستم ، جز آینده ای که ....هیچ وقت اینده اینقدر به نظرم گنگ و مبهم و ترسناک نیامده بود .هیچ وقت اینقدر از اینده نترسیده بودم .از روزهایی که ممکن است برسد و مشکلاتی با خودش بیاورد که نتوانم تحمل کنم .

* سین مرد ایده آل من نیست .یعنی اشتباه است فکر کنیم همه خصوصیات همسرمان لزوما همانی است که ما خواسته ایم .سین خوش اخلاق و مهربان و آرام است و این بزرگترین هدیه ای است که خدا می توانست در وجود مرد زندگی من قرار بدهد .اینکه پدرت تندی هایی داشته باشد که همیشه آرزو داشته باشی مرد زندگیت آرام و صبور و مهربان باشد و به این آرزویت برسی خیلی خوب است .خداراشکر !

* سین رمانتیک نیست و این خیلی خیلی بد است :(

*دانشگاه را ول کرده ام ، شما که غریبه نیستید شهریه اش را ندارم اما ...آقای کارفرما توی دانشگاه آزاد بدون کنکور درس می خواند ، درس می خواند و از نمره های بالایش می گوید.راستش را بخواهید این جور وقتها میگردم دنبال تعریف درستی برای عدالت اجتماعی که قانعم کند که این کلمه افسانه نیست .اگر آقای کارفرما دغدغه شهریه داشت هم می توانست اینقدر خوب درس بخواند . اصلا می توانست درس بخواند یا مثل من عطای درس را به لقایش میبخشید ؟!

*دلم می خواست روزی توی دانشگاه تدریس کنم .دلم می خواست :(

*هنوز بعد از 4ماه وام ازدواج نگرفته ایم و خدا می داند که من چقدر به این وام نیاز دارم.

   + گلبهار ; ۸:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()