زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

شوهر شاعر مسلک می خواستم !

پارسال شب یلدا تنها بودم و چقدر دلم می خواست "او" یی داشتم که برایش انار عاشقانه هایم را دانه کنم !

امسال شب یلدا کنار سین بودم .اما برایش غزل نمی خواندم ،برایم غزل نمی خواند ، انار عاشقانه برایش دانه نمی کردم .به جایش دانه های انار را ریخته بودم توی ظرف های بلور و کنار هم انار می خوردیم .برایش لبو آورده بودم و گفته بودم  به بهشت نخواهم رفت اگر آنجا لبو باشد !

سین شعر بلد نیست ،بلد نیست وقت و بی وقت قربان صدقه چشم و ابروی من برود ، شاعر نیست و شاعر ها رو هم دوست ندارد ، -خوب یا بد - از این نظر مرد ایده آلی نیست .اما کنار او بودن آرامش بخش است و همین کافیه !

   + گلبهار ; ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()