زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

راه های فرعی رو ولش کن !

دوستی از من در مورد حسم نسبت به ازدواج قبل از اینکه ازدواج کنم پرسیده .اینکه باورهای مثبت داشته ام  یا نه .خودم را توی لباس عروس تصور می کردم یا نه ؟

راستش را بخواهید نه ...من اهل این عقایدی که خیلی این روزها مد شده که به هر چی فکر کنی بهش میرسی نبودم .انرژی مثبت و تابلوی کائنات و این جور حرفها .چندین بار خواستم به زور هم که شده به این حرفها اعتقاد پیدا کنم .مثلا اینکه توی دفتری بنویسم شوهرم چه شکلی ست ، کارش چیست ،کی عروسی می کنیم ،خانه مان چه شکلیست و...راستش بخواهید نوشتم ...خیلی خصوصیات نوشتم که حالا می نشینم فقط به آنها می خندم . البته بعضی هایشان را سین دارد .مثل چشمهای سیاه یا قد 175سانتی و اهل اینترنت و وایبر و ویچت نبودن و...

اینها را نوشتم ولی خودم هم باورشان نکردم .باور نکردم که به صرف نوشتن شوهر دلخواهم را جذب می کنم .

من ایمان قوی ندارم ولی نمی دونم چرا توی این زمینه خیلی به خدا اعتماد داشتم ..اینکه مهم نیست که از نظر خانوادگی معمولی هستم ،اینکه قیافه ام معمولی ست ،پولدار نیستم ،دوست پسر ندارم ....به این قاعده های زمینی اعتقاد نداشتم .همیشه توی همه دعاهایم به خدا حرفم این بود که خدایا توی کسی رو که بهت امید بسته ناامید نمی کنی ..این رو با تمام وجودم باور داشتم ...

فقط ازدواج نیست ...توی همه مسایل زندگی هرجا سفت و سخت به خود خدا تکیه زدم و از بنده های خدا ناامید شدم خدا کمکم کرده ...انرژی مثبت و راز و قانون جذب را بی خیال بشید ...به قولی چرا لقمه رو دور دهنمون بچرخونیم ؟...بریم سراغ اصل کاری ..بریم سراغ خود خدا !

بازنشر در مهرخانه

   + گلبهار ; ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()