زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

نذری =؟

ما ملت گرسنه ای هستیم ؟!...ما دغدغه مان فقط پر کردن شکم است ؟!....لابد هستیم که نذری دادن هایمان خلاصه میشود توی برنج و گوشت و شیر و چایی و...

مخالف این جور نذری دادن ها نیستم ،هستند آدمهایی که به نان شبشان هم محتاجند و محرم و صفر که میشود پای ثابت صفهای نذری می شوند ، ولی تا چه حد ،تا چه اندازه ؟!

اینکه یخچالهایمان پر بشود از ظرف های یکبار مصرف غذا ؟...تا جان در بدن داریم غذا بگیریم و بخوریم ؟! که اگر معده مان جا داشت بخوریم و بقیه را حواله سطلهای زباله کنیم ؟..به جایی برسیم که حتی صبحانه را هم قیمه بخوریم ؟!! 

خیلی ها هم هستند که به نان شبشان محتاج نیستند ، پول غذا و آب و نان را دارند اما دانشجویی دارند که دغدغه شهریه دارد نه درس ، مریضی دارند که بیشتر از اینکه درد تن داشته باشد درد دارو دارد ، دغدغه سقف بالای سر دارند و...

کاش این پولهایی که به نام نذری توی سطل زباله میرود گرهی از زندگی آدمی باز کند ...کاش نذری را مساوی با غذا ندانیم ...

 +پست نامرتبط اما دوست داشتنی

   + گلبهار ; ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()