زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

رضایت ازدواج مجدد

یه روز یه آقایی با خانمش اومده بود دفتر برای گرفتن رضایت رسمی از همسر اول ،می خواست با اجازه تون تجدید فراش کنه .من هم کنجکاوانه نگاه کردم به زنش تا بلکه عیب و ایرادی ببینم که باعث این اتفاق شده باشه .هیچ عیب ظاهری یافت نشد .تو دلم متعجب و سوال ناک بودم که پس مرده چه مرضی داره که می خواد زن بگیره که آقاهه من رو از نگرانی و فکرای دیگه بازداشت .گفت :من برای خودم نیست که می خوام زن بگیرم .زنم مریضه می خوام یکی باشه ازش پرستاری کنه .تو دلم گفتم لابد لازمه که پرستار هم جوون باشه ؟از پیش داوری که در مورد ایشان کرده بودم مثل چی !پشیمان شدم و گفتم "چه مردای نازنینی  پیدا می شن .چه فداکاری بزرگی !!حالا هی بعضی ها بگن نسل مردای خوب منقرض شده .چشم بصیرت می خواد دیدن این جور مردا »

دعا :خدایا ما از این جور مردای خوب و به شدت فداکار نمی خواهیم !  

   + گلبهار ; ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()