زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

آیا خدا برای بنده اش کافی نیست ؟

دلم می خواد همه کسایی که از ازدواج نا امید شدن و مهمتر از همه از دعا کردن ناامید شدن این پست رو با دقت بخونن :

مثل همه دخترها من هم به ازدواج فکر می کردم اما نه اینکه اولویت زندگیم ازدواج باشه .دانشگاه رفتم بعد از دانشگاه سرکار رفتم و بعد هم فوق لیسانس ،تو همه این سالها به ازدواج فکر می کردم اما اینکه سفت و سخت دعا کنم برای این مسئله ،نه اینطور نبود .

امسال عید جریاناتی پیش اومد که شاید خیلی هاتون ازش مطلع باشین ، یه نفر اومد توی زندگیم که با ایده آل های پیش ساخته من یکی بود ،ابراز علاقه کرد و من هم به قولی درهای قلبم رو به روش باز کردم جوری که این آدم جرات کرد به من بگه :حالا که تو منو دوست داری پس برای خاطر من با خانواده ات بجنگ ،مهریه نخواه ،مهریه ات رو ببخش اگه واقعا عاشقی !

+پست مرتبط و دوست داشتنی


اینکه من چقدر ضربه خوردم توی این ماجرا رو فقط خدا می دونه ،فقط خدا شاهد گریه های شبانه من بود ،فقط خدا شکستن منو دید ،فقط خدا شنید که گفتم :دلم نمی خواد زنده باشم !

اینکه یه نفر محبت تو رو پس بزنه ،طردت بکنه ،وقتی که باید برای داشتن تو بجنگه ،رهات بکنه و تو رو با یه عالمه سوال تنهات بذاره که دایم از خودت سوال کنی : چرا ؟ چرا به پای من نایستاد ؟ چرا به خاطر من کوتاه نیومد ؟ چرا وقتی من خواستمش اون منو نخواست ؟...همه اینها برای یه دختر که تشنه محبته یعنی شکستن ،خرد شدن مخصوصا وقتی این حرف توی فامیل بپیچه که پسره نخواستش !

فروردین امسال بدترین روزها و شبها رو داشتم ،اردیبهشت رفتم پیش امام رضا(علیه السلام ) و همه غصه هام رو به دامن پر مهرش گریه کردم ،برگشتم و دلم قرص بود به مهربونیش ، به اینکه از کرم و لطفشون به دوره که زائری رو ناامید کنه از درگاهش ،از فردای روزی که برگشتم شروع کردم به خوندن زیارت عاشورا بعد از نماز صبح با صد لعن و صد سلام ،  به توصیه آیت اله بهجت نماز جعفر طیار خوندم و عاشق این نماز شدم تقریبا سه چهار روز در میون مخصوصا وقتی دلم می گرفت این نماز رو می خوندم ،زیارت عاشورا تموم شد و بعد شروع کردم به ختم چهل روزه سوره احزاب ، دوباره ختم زیارت عاشورا و بعد هم ختم 21روزه سوره طه .

روزهایی بود که خواهری می یومد میدید دارم نماز جعفر طیار می خونم به شوخی می گفت :تو هم دلت به این چیزها خوشه ،بخون ببینم چی میشه !

این اواخر دوستم گیر داده بود که من تورو یه روز میبرم پیش دعا نویس که فلانی و فلانی رفته پیشش و بختش باز شده ،فقط و فقط این اعتقاد که تا خدا هست این آدمها چیکاره ان باعث شد وسوسه نشم برای رفتن پیش دعا نویس ،اینکه اگر قراره کسی واسطه بشه چی کسی بهتر از امام رضا که رفتم در خونه اش .

نمی خوام بگم من زندگی رو تعطیل کردم و نشستم به ختم و چله گرفتن ،فقط ازدواج تبدیل شد به اولویت اول زندگیم ، نمی گم برای همه آدمها باید ازدواج اولویت باشه ولی برای من که توی زندگی آدم بلند پروازی نیستم داشتن یه خونه و زندگی نقلی و بچه و آرامشی که توی آجر به آجر خونه وجود داشته باشه یعنی همه زندگی ،من ادمی نیستم که عاشق درس و فعالیت های اجتماعی باشم و بگم مفید بودن برای جامعه یعنی هدف زندگی ،من یه زندگی معمولی می خوام با خوشبختی که توی روزمرگی  های زندگی هم می تونه وجود داشته باشه .

باید از خدا خواست ، باید برای داشتن چیزهایی که می خوای تلاش بکنی ،تلاش من برای ازدواج هم یعنی دعا کردن ، اشتباه نکنید نمی گم فقط دعا ، خب من یه کار خوب دارم که به قدر کافی دیده میشم و یه اخلاق خیلی خوب که همه رو جذب می کنه -خدا شاهده که ذره ای توی این قضیه اغراق نمی کنم اگه منو از نزدیک می شناختین حتما و حتما حرفام رو تایید می کردین - منظورم اینه که آدمی نبودم که گوشه خونه بشینم یا بد اخلاق باشم  و فقط دلم رو به دعا خوش کنم .

به همه کسایی که از ازدواج ناامید شدن می خوام بگم این چله ها تاثیر داره ، من روزهایی که نماز جعفر طیار می خوندم رو توی تقویم علامت زدم ، باورتون نمیشه اگه بهتون بگم بعد از ماجرای خواستگاری وقتی تعداد نمازها رو شمردم دیدم دقیقا 40بار این نماز رو خوندم .

خیلی طولانی شد ، خیلی حرف دارم برای گفتن ، اگه سوالی در این زمینه دارین بپرسین تا بقیه رو توی کامنت ها بگم بهتون .

اضافات :

+ سه چهار ماهه که هر شب جمعه دعای کمیل رو خوندم .

+ استغفار گفتن هم خیلی خوبه مخصوصا اینکه واقعا و از ته دل باشه .

+برین حرفاتون رو خواسته هاتون رو به حضرت معصومه بگین .

   + گلبهار ; ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()