زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

خودت را بسپار به خدا !

این روزها به خاطر مهمان بازی های بعد از نامزدی و پاگشا و خرید و این جور مراسم ها فرصت نمی کنم اینجا از ماجرای ازدواجم بنویسم .فقط می توانم به همه مجردها بگویم توی مسئله ازدواج به دست های قوی خدا تکیه بدهید .29سالگی برای یه دختر توی شهرستان یعنی گذشتن از وقت ازدواج ،یعنی نگاه های بد ، حرف و حدیث های جورواجور ، دلسوزی های الکی ، دلم می خواهد بیایم از همه اینها بنویسم و مطمئنم حرفهایم برای همه شما آشنا خواهد بود .

به طور خلاصه اینکه من از یکجایی به بعد من خودم را سپردم دست خدا ،گفتم خدایا من به قاعده های دنیایی کاری ندارم اینکه خیلی ها گفتند دوست پسر پیدا کن برای خودت ،حجابت را کمی شل کن ،پیش دعا نویس برو و ...همه اینها را شنیدم ولی تمام حرفم این بود :من همه چیز رو سپردم به خدا !

دلم می خواهد حرفی را که بارها با خودم تکرار کردم اینجا به شماها هم بگویم :از لطف خدا ناامید نباش!

حرفهایم تمامی ندارد ، منتظر باشید !

   + گلبهار ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()