زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

خودم را بسپارم به تو

عادت جدیدی پیدا کرده ام .پنج شنبه شب ها می روم می نشینم توی حیاط زیر آسمان صاف و پرستاره کمیل می خوانم .کمیل می خوانم و تکرار می کنم مگه من جز تو کسی رو دارم ؟* تا دلش را به دست بیاورم .تا مثلا خودم را برایش لوس کنم .

یاد گرفته ام بگذارم او کارش خودش را بکند و من هم کار خودم را ..او قلمش را بگیرد دستش زندگیم را برایم بنویسد و یک جاهایی مثل شب های قدر ،مثل پنج شنبه شب ها دست نگهدارد، چشم بدوزد به دل من که از او چیزی بخواهم .بخواهم مثلا جور دیگه ای بنویسد.

دارم عادت می کنم فقط بخواهم .بی هیچ گله ای ،بی هیچ دخالتی خواستنی هایم را به او بگویم اما بگذارم او کار خودش را بکند .

*الهی و ربی من لی غیرک .

   + گلبهار ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()