زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

خوب کردی بیدارم کردی

 گاهی به یک دوره از زندگی ات که نگاه  می کنی از خودت متعجب می شوی .از اینکه توی آن دوره حال و روز زندگی ات مثل قطاری بوده که با سرعت به سمت پرتگاه میرفته و تو به عنوان راننده این قطار کاملا خواب بوده ای !

متعجب می شوی از اینکه بی محابا در حال سقوط بوده ای و بعد ...همان قطار می خورد به قطعه سنگهای بزرگ که از کوه ریزش کرده اند ...شروع می کنی به غر غر کردن که خدا چرا جلوی تورا گرفته .خدا چرا جلوی رسیدن به خواسته ات مانع گذاشته ..غرغر هایت که تمام شد ،چشم هایت که باز شد ،آبی که به سر و صورتت زدی تازه آن وقت پرتگاه را میبینی و سقوط را و متعجب میشوی از اینکه چطور در آن دوره خواب بوده ای ؟

+ خیلی هاتون خوب میدونید کدوم دوره از زندگیم را می گم !

   + گلبهار ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()