زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

می خواهم خودم باشم

فامیل مادری و فامیل پدری هر دو از پشت بام افتاده اند !

از کدام طرف مهم نیست .مهم این است که افتاده اند و حالا هر جور شده می خواهند دیگران - و من را - هم از پشت بام بکشند پایین .

از نظر فامیل پدری دختر هر چقدر هم درس بخواهد و مدرک دکتری هم داشته باشد در اخر باید بچه بزاید و کهنه بشوید و قرمه سبزی بار بگذارد پس چه بهتر که به مغزش فشار نیاورد و پول خرج نکند از اول همان کاری را بکند که قرار است بکند ...شوهر کند !

از نظر فامیل پدری پسری که قرار است داماد اینده خانواده شود باید 1- مذکر باشد 2- مذکر باشد و مذکر باشد وووو کار هم داشته  باشد که اگر نداشت حداقل شکم را داشته باشد که یک روز به خاطر فشار گشنگی هم که شده برود سر کار !!

از نظر فامیل مادری سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند !..دختر هیچ فرقی با پسر ندارد ،می تواند درس بخواند ،دانشگاه برود ، سر کار برود ، ماشین و خانه بخرد و...کلا می تواند مرد باشد ! پس وقتی خودش برای خودش یک پا مرد است چه نیازی به شوهر -آقا بالاسر - دارد !

از نظر فامیل مادری شوهر کسی است که تحصیلات عالی داشته باشد ، خوش تیپ و خوش قیافه باشد ،خانه و ماشین  داشته باشد و خوش اخلاق و مومن هم باشد و ...اگر همچین شخصی وجود داشت و به خواستگاری دختر خانواده آمد و مهریه بالا را هم قبول کرد و از هفت خوان گذشت و...شاید جواب دختر بله باشد .

از نظر فامیل پدری من ترشیده ام !چون از پشت میز مدرسه یک راست رفته ام دانشگاه و بعد سرکار و ...بختم را بسته اند و به اندازه یکی دو تا بچه از دخترهای فامیل عقب ترم !

از نظر فامیل مادری چون هنوز مرد ایده ال فامیل به دنیا نیامده و احتمالا هم به دنیا نخواهد آمد ...:حالا وقت داری ! یه وقت نکنه از ترس بی شوهری! ذره ای از معیار های فامیل کوتاه بیایی !

زندگی کردن بین این آدم های از پشت بام افتاده خیلی سخته ..

+نه اغراق بود ، نه طنز بود ...تلخ بود و واقعیت !

   + گلبهار ; ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۳
comment نظرات ()