زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

پیش خدا قمپز در نکنید !

اعتراف می کنم که در مورد خودم اشتباه می کردم .در مورد خودم که خیلی وقتها برای خدا شاخ و شانه می کشیدم که آ... خدا ! من فلانم ،من بسانم ...

خدا همان وقتها که داری از خودت برایش تعریف می کنی، همان وقتها که داری لاف خوب بودن می زنی ، همان وقتها که در مورد یکی از بنده هایش جلسه نقد و بررسی گذاشته ای که دیدی فلانی چکار کرد ؟ من که اهل این کارها نیستم !

همان وقتها یک لبخند عاقل اندر سفیه بهت می اندازد و می گوید: دارم برات !!

و می گذارد تو در اوهام خوب بودن ، پاک بودن ، متفاوت بودن غرق شوی .می گذارد و می گذرد .

میرسد به این روزهایی که من رسیده ام .میرسد به ترکیدن بادکنک خیالاتت ! و تو می مانی و یک سوال بزرگ که ...این من بودم ؟!

   + گلبهار ; ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()