زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

عادت می کنیم

اینبار که بنشینم پای این سجاده می خواهم نمره داوری بین المللی که تازه کتابش را گرفته ام  و  ورقش هم نزده ام  حداقل ده بشود ، بعد از ظهر های سرد پاییزی که از سرکار می آیم  مجبور نباشم 20دقیقه منتظر تاکسی کنار خیابان ریشه بزنم ، امیدم -اینترنتم-هیچ وقت قطع نشود ، قسط وام بانک مهر را به موقع بریزم و خیلی چیز های مزخرف دیگر ....

خیالت راحت اینبار نمی گویم کنار این "یک"  تنهای من ، یک "یک تنهای" دیگر  بگذاری تا بشویم "ما "، حرفی از دونفره ها نمی زنم ...

دارم به این یک بودن به این تنهایی عادت می کنم !

   + گلبهار ; ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢
comment نظرات ()