زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

بخت گشا

دایی کوچیکه از یکی از دوستاش  میگه که هرجا میره خواستگاری به یه بهونه ای موضوع به هم میخوره و ازدواج سرنمیگیره .عوضش دختر مورد نظر بلافاصله بعد از این ماجرا بختش باز میشه .

حالا قراره دَم دایی کوچیکه رو ببینم که چند جلسه با این آقا قرار ملاقات داشته باشیم به قصد ازدواج !! بالاخره روزی می آد که من در اینجارو تخته کنم یه وبلاگ دیگه بزنم از خاطرات ازدواجمون بگم براتون .

   + گلبهار ; ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ مهر ۱۳٩٢
comment نظرات ()