زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

درس خوان میشویم !

دوباره کتابها رو از کتابخونه آورده ام پایین و ریخته ام دور و بر خودم .به قول مامان دوباه "قر"درس خوندنم گرفته .یه روز قر آشپزی ام می گیره .دایم توی این سایت و اون سایت دنبال غذاهای جدید می گردم یا کتاب اشپزی تو دستمه .قر کتاب خوندن که بگیره هرچی اسم کتاب می شنوم فوری دانلودش می کنم و میریزم توی گوشی و ان شاءالله  "یه روز "که معلوم نیست کی باشه بالاخره می خونمشون !

جمعه ها قر خانوم خونه بودن می آد سراغم .از صبح شروع می کنم به گرد گیری و جارو کشیدن و بردن وسایل اضافه توی انباری . به قول مامان: "بازمن بیچاره شدم از فردا سراغ هرچی رو بگیرم میگی بردمش انباری "

حالا هم دور دور درس خواندن است .اینکه روی مُد چه کاری باشم بستگی داره به اینکه با کی حرف زده باشم و چی شنیده باشم .همه می دونن روزی که با "ح"یکی از همکلاسی های دانشگاهی حرف بزنم از فرداش کتابهای درسی توی اتاق ولو میشن و بعد از چند روز که اثرات حرفای "ح "ته نشین میشه دوباره چیده میشن توی کتابخونه .

الان هم از همین تریبون اعلام می کنم اگر بچه خوبی باشم و به درس خوندن ادامه بدم برای خودم یه هدیه خوب می خرم !!

شما اگه بخواین به خودتون کادو بدین چی می دین ؟!

   + گلبهار ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢
comment نظرات ()