زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

مردهای قصه ها

"بربادرفته" رو خوندین ؟ مگه میشه دختر باشی و بربادرفته رو نخونده باشی . هرچند اتفاقات تاریخی هم داره ولی به نظرم قشنگترین عاشقانه دنیاست .دختر که باشی رمان عاشقانه هم که بخونی میشینی توی رویاهات یه قصر میسازی با یه شاهزاده که می تونه شبیه یکی از شخصیت های رمان ها باشه .فکر می کنی دیر یا زود مردی پیداش میشه که برات شاخه های ساقه بلند رز سرخ میاره ،زیر پنجره ات ساعت ها منتظر می مونه تا تورو ببینه  _حالا ممکنه غصه ات هم بگیره که اتاق من که پنجره نداره !_هرکسی بهت نگاه چپ کنه باهاش دعوا می کنه و به خاطر تو ممکنه زخم و زیلی هم بشه و...

بزرگتر که میشی ،می فهمی اگه مردی هست غریزه جن .سی هم باهاش هست  که ممکنه به خاطر رفع این غریزه تورو بخواد ،چیزی به نام پول هست که می تونه اولویت اول و دوم یه مرد باشه ،می فهمی مردها ممکنه در ان واحد عاشق جند نفر مثل تو باشن ،بعد تازه می فهمی چرا تعداد رمان نویس های زن زیاده .چرا زنها اینقدر رویا بافی می کنن ؟

می فهمی آدمها توی رویاهاشون -توی کتاباشون -دنیایی رو می سازن که آرزو شو دارن .که ازش محرومن .مردهای قصه از روی هیچ مردی توی دنیای واقعی کپی برداری نشدن .مردهای قصه ها وجود خارجی ندارن .

شاهزاده رویاهای من "رت باتلر "بود .یه مرد مغرور ،خوش قیافه ، زن باز !! و کسی که عاشقانه اسکارلت رو دوست داشت .

پ.ن:1-می ترسم از رت باتلر فقط گزینه سومی نصیب من بشه (آیکون خدایا به تو پناه میبرم !)

پ.ن:2-نمی دونم اگه روزی دختر داشته باشم اجازه میدهم که این کتابها رو بخونه ؟

   + گلبهار ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢
comment نظرات ()