زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

خاله بازی

از وقتی آمد گفت رضایت نامه برای ازدواج دوم می خواهم ،من و همکارام کنجکاو شدیم  که چرا می خواد زن دوم بگیره .اول از همه هم فکرمون رفت سراغ این مسئله که لابد زنش خوشگل نیست . لابد بچه دار نمی شن .

زنش رو که دیدیم توقع داشتیم مثل دفعات قبل با لب و لوچه اویزون بیاد بشینه تا نوبتش بشه و بعد با دستهای لرزون سند رو امضا بزنه و اخر هم بغضش بترکه و روش بشه پیش ما که هم جنس خودشیم چند قطره اشک هم بریزه !

زنش اما انگار اومده بود خرید ،اون قدر بی خیال بود که شک کردیم نکنه زنش نیست و یکی دیگه رو اورده به جای زنش .طبق روال گفتیم :متن رضایت نامه رو بخون.داری رضایت میدی شوهرت زن بگیره !(حواست باشه داری چیکار می کنی )

-نه بابا می خوام چیکار ما با شوهره رفیقیم .بذار بره بگیره .مرد باشه خرجی بده بره بگیره خب .

شوهرش هم هندوانه گذاشت زیر بغلش .

-از تو بهتر ،خوش هیکل تر کجا پیدا می کنم ؟!کلافه

و بعد شوهرش توضیح دادکه این رضایت نامه الکی است " یه ساعت دیگه پاره اش می کنم می ریزم دور .با یکی شرط بستم .می خوام روش رو کم کنم ."

زن وشوهر با دو تا بچه نمی دانم با کی کل کل کرده اند و خانوم محترم هم خواسته عشق و علاقه اش رو ثابت کنه گفته من رضایت می دم بری زن بگیری.

یعنی ارزش زندگی مشترک اینقدره .اینقدر که سرش با بقیه شرط بندی کنیم ؟

 مگه زندگی مشترک خاله بازی که به همین راحتی همدیگرو مثل یکی از عروسک هامون بایکی دیگه عوض کنیم !

   + گلبهار ; ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()