زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

شب خواستنی ها

همیشه شب های قدر که میشه یه ترس عجیب برم میداره .ترس اینکه نکنه شب رو بخوابم و سرنوشتم جور دیگه ای نوشته بشه .انگار باید خودم بالای سر فرشته های خدا بایستم تا یه وقت اشتباهی برام چیز ناخواستنی ننویسن .بیماری ،غم ، رنج ،فقر و...

گاهی وقتا از خودم می پرسم  پس اونایی که شب قدری ندارن ،اصلا تواین حال و هواها نیستن سرنوشتشون چطور نوشته میشه .همش بد ؟ بعد خیلی زود جواب میدم مگه همه چیزهایی که ماها الان داریم به خاطر دعاهای خودمون بوده .خیلی جاها خدا به خاطر مهربون بودنش خیلی چیزها رو بهمون داده بدون اینکه ازش خواسته باشیم .

شب قدر شاید یه فرصت استثنایی برای کسایی که زرنگی می کنند ، سه شب تو سال بیدار می مونند و به طور ویژه به خدا می گن چیا دلشون می خواد .بعضی هاشون مثل من پر رو بازی در می آرن یه گوشه ای از دفتر شون یه لیست بلند بالا تهیه می کنند از خواسته هاشون .یه بار هم فکر نمی کنند تو که سالهای قبل خواسته هات رو ردیف کردی و به خاطر تضمین اونا کلی قول دادی به کدوم قولت وفا کردی که امسال دوباره قلم به دست شدی ؟ 

خدا پارسال برای من و خانواده ام غم خواست درحالی که شب های قدر پارسال ازش شادی خواسته بودم ، بیماری داد درحالی که سلامتی خواسته بودم ولی ...ولی تو  همه اون لحظه ها خودش مرد و مردونه وایستاد و کمکمون کرد !

من باور دارم که دعا تقدیر رو عوض می کنه ،خودم  تجربه اش کردم که میگم ،بعضی وقتها چیزایی خواستم از خدا که چند وقت بعد به خواسته ام رسیدم با همه جزئیاتی  که دلم می خواست .جوری که گفتم :خدایا خیلی داری لوسم می کن!

   + گلبهار ; ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()