زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

تکلیف من رو روشن کن

چهل نامه کوتاه به همسرآینده ام  :نامه پنجم

"می دانی از کی من خانه پدرم هستم ؟اصلا با خودت می گویی من زنی دارم یا نه ؟به تو هم می گویند مرد ؟عصبانیخرجی که نمیدهی من باید خودم کار کنم برای دو لقمه نان ،عزا میشود تنها باید بروم ،عروسی تنها بروم هر کی هم از راه میرسد می گوید :پس شوهرت کو؟چرا نیامده؟یک چشمم اشک است گریهو یک چشمم به در که الان میآد .

نمیخواهی بیایی دست من رو بگیری ببری خانه ؟چشم من را دراوردند این مردم با فضولی هایشان .زودتر بیا تکلیف من رو روشن کن !!"

   + گلبهار ; ٥:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٢
comment نظرات ()