زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

کاندید شهر

این روزها در و دیوار شهرمون رو که نگاه می کنم پر از عکسه .بیشترشون رو می شناسم و در تعجبم به پشتوانه کدوم سابقه و کدوم تحصیلات و فکر اومدن کاندید شورای شهر شدن ،به قولی هر کس از ننه اش قهر کرده اومده کاندید شده .حتما یه خبرایی هست حتما احساس خطر کردن .سوزش سرمای زمستان  رو احساس کردن لابد ! شوق خدمت بی تابشون کرده که کلی دارن خرج می کنن و  بنر و پوستر چاپ کردن .بعضی هاشون الان خدا را بنده نیستند وای به روزی که ...

با خواهری درباره یکی از کاندیداهای  شهرمون حرف می زنیم میگه فلانی که دامپزشکه چه ربطی به شهر و شورا داره ؟می گه :نکنه همه ماها رو به چشم گاو و گوسفند ببینه ،دامپزشکه دیگه.

می گم :این که خوبه من می ترسم نکنه دراز گوش فرضمون کنه !!

پ.ن:از الان تو فکر اینم که 4سال دیگه کاندید بشم .

   + گلبهار ; ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()