زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

نقطه سر خط

دبیرستان که بودم  کتاب های عاشقانه زنانه نویس مثل فهیمه رحیمی _مخصوصا پنجره اش _از دستم نمی افتاد .یه موضوعی هم هست اینه که اصولا آدم کم طاقتی هستم و در همه موارد دوست دارم زودتر برم سر اصل مطلب .من هم کتاب را تند تند ورق می زدم تا برسم به جایی که قهرمان قصه عاشق می شه اونوقت فقط همون قسمت را می خوندم و کتاب را می ذاشتم کنار تا به وقتش دوباره شروع کنم از اول کتاب خط به خط بخونم .

حالا هم خدایا لطفا اگه میشه کتاب زندگی من رو بده دستم یه نگاه کوچیک بهش بندازم .قسمت عشقولانه اش رو تند تند بخونم اون وقت  قول می دم مثل بچه آدم بشینم بقیه کتاب رو بخونم (زندگی کنم )!!لبخند

   + گلبهار ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()