زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

بلیط ماندن

بلیت ماندن است مانده روی دست‌های من
در این همه مسافر حرم نبود جای من؟

رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر
سفارش مریض حضرت امام را ببر

«سلام نسخه» را ببر ببین دوا نمی‌دهد؟
از او بپرس این مرض را شفا نمی‌دهد؟

چقدر تا تو با قطارها سفر کند دلش؟
چقدر بگذرند زایرانت از مقابلش؟

چقدر بادهای دوری‌ات مچاله‌اش کنند
و دوستان به روزهای خوش حواله‌اش کنند

درست بیست سال شد که راه طوس بسته است
جوان دل شکسته دل به پایبوس بسته است

پدر به کربلا و مکه رفته است چند بار
و من هنوز در هوای مشهد تو بی‌قرار

کسی که بیست سال آزگار مشهدی نشد
و هرچه شکوه می‌کند به روزگار می‌کند

به بادهای آشنای شرق بوسه می‌دهد
به آتش ارادت تو افتخار می‌کند

به این امید ضامن رئوف! تا ببیندت
هی آهوان بچه‌دار را شکار می‌کند

هزار تا غروب در مسیر ایستاده‌ام
به هر که آمده به پایبوس نامه داده‌ام

من از کبوتران گنبد تو کمترم مگر
که بعد سال‌ها نخوانده‌ای مرا به این سفر؟

قطارهای عازم شمال شرق می‌روند
دقیقه‌های بی‌تو مثل باد و برق می‌روند

کسی بلیط رفتنی به دست من نمی‌دهد
به آرزوی یک جوان خام تن نمی‌دهد

بلیت ماندن است مانده روی دست‌های من
در این همه مسافر حرم نبود جای من؟!

پ.ن:خانواده رفتند مشهد .باورتون میشه دو ماه مشهد مشهد کردم ولی آخرسر قسمت نشد که برم .ناراحت نیستم چون جور دیگه ای امام رو زیارت کردم .خودش بهتر میدونه منظورم چیه .حس من کمتر از زائرای حرمش نیست .یکی با پا میره زیارت و یکی با دل .چه فرقی داره ؟

   + گلبهار ; ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()