زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

شادبودن

امروز بعد از مدتها با یکی دو تا از دوستان  یکی از همکارام (فهمیدین چی شد؟)به یه گردش دخترونه رفتم .از مدت ها قبل این همکارم در مورد دوستاش و اینکه آدمهای شادی هستند و بگو و بخند باهام صحبت کرده بود .دوست داشتم باهاشون برم بیرون تا ببینم چطوری ان که میگه آدم با اونا بشینه غم و غصه اش یادش می ره .خوش گذشت ولی نکته ای که وجود داشت این بود که بیشتر شادی اونها ناشی از مسخره کردن دیگران و شوخی های بی حد و حصر بود .من آدمی نیستم که بخوام با مسخره کردن دیگران شاد باشم یا با شوخی هایی که هم به شخصیت خودم توهین بشه و هم به طرف مقابل .

شاید شنیده باشین که کشور ما تو بین کشور های شاد دنیا در ردیف 202بوده .لازم نبود که این نظر سنجی بشه تا ما بفهمیم که ما ملت شادی نیستیم.کوچیک و بزرگ می دونن که ما بلد نیستیم شاد باشیم .اصلا از بچگی به ما شاد بودن رو یاد ندادن .شاید یکی از عواملش بر می گرده به دین مون که همش بهمون گفتن که شاد بودن یعنی غافل بودن .یعنی فراموش کردن خدا .کسی یادمون نداده که می شه شاد بود و به یاد خدا هم بود .مگه میشه خدا از ادمها غمگین بودن و زانوی غم بغل گرفتن رو بخواد ؟به همین خاطره که برنامه های عزاداری تی وی بهتر از برنامه های شاده .خدایی اش یکی هست که امسال از دیدن برنامه های سال نو شاد شده باشه ؟؟

تو روخدا یکی بیاد بهمون شادی رو یاد بده . من نیاز دارم شاد باشم بدون اینکه کسی رو مسخره کنم .بدون اینکه شوخی های جلف بکنم .

   + گلبهار ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٢
comment نظرات ()