زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

زن زندگی

آقای محترم زنش را آورده بود دفتر تا مهریه اش را ببخشد و او از خیر طلاق دادن زنش بگذرد . زنش که وارد دفتر شد اولین چیزی که به نظر آمد تفاوت بزرگ تیپی زن وشوهر بود .آقا شیک و مرتب و خانم ....با چادر چروک و سرو وضع نامرتب و دمپایی مردانه آبی رنگ که به پاهایش هم لق میزد نیشخند تیپی که مادربزرگ من با ان تیپ برای خرید سبزی به سرکوچه هم نمی رود چه برسد به یک محیط اداری .خانم مهریه اش را بخشید و چند روز بعد آمد گله که شوهرم برخلاف قولش  بازهم می خواهد طلاقم بدهد . با خودم گفتم :آخه زن خوب !تو وقتی خودت برای جسم خودت ارزش قائل نیستی چطور توقع داری کس دیگری دوستت داشته باشد و بخواهد  با تو زندگی کند ؟ نکته جالب اینکه پدر این خانوم در جواب کنجکاوی زنانه نیشخند ما علنا گفت که دخترم زن زندگی نیست .

حالا بگذریم از بعضی بوالهوسی های مردهای محترم ولی گاهی اوقات نگه داشتن یک زندگی و جلب محبت همسر هنری است که باید در وجود یک زن باشد که اگر نباشد   منجر به بی وفایی مرد می شود .هنری که در جامعه به عنوان زن زندگی بودن می شناسیم .یادمه جایی شنیدم که آراستگی زن و شوهر برای همدیگر موجب حفظ عفت همسر می شود .

پ.ن:به نظر شما به چه جور زنی می گن "زن زندگی "؟

 

   + گلبهار ; ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()