زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

همسر آینده ام

چهل نامه کوتاه به همسر آینده ام -نامه دوم :

حتما می دانی این روزها اوضاع مالی خوب نیست .اول تخم مرغ گران شد بعد مرغ بعد برنج بعد ...تاید دستی و ماشینی وروغن و ...نایاب شد .حالاهم که صف های برنج رو می بینی مثل صف انتخابات هست .چه حضور پرشکوه و در صحنه ای !خلاصه خودت که می دانی همه چیز گران شده .خواستم بگویم در این اوضاع ،یک وقت بچگی نکنی بیای خواستگاری .بگذریم از 313سکه بالای یک میلیونی  که مهریه ام است  (یه وقت فکر نکنی کی گرفته کی داده ؟از این خبر ها نیست )خواستگاری  که بیایی عقد می کنیم.یک سال .دوسال سه سال ....بالاخره که چی باید دست مرا بگیری ببری خانه ات اما کو خانه ؟فکر ساخت خانه را که از سرت باید بیرون کنی ،خرید خانه هم که پول هایمان را جمع کنیم و چیزی نخوریم ان شاءالله  یک خانه نقلی میخریم به عنوان  کادوی عروسی تک پسرمان .نیشخند آنوقت هی باباجان  به تو فشار می آورد که چی شد ؟کی دخترم را می بری ؟ آخرش هم باید برویم دادگاه و....پس همان بهتر کمی صبر کنی تا این گرانی ها کم شود . .گفته اند سحر نزدیک است ..قیمت مصالح  ساختمانی و اجاره خانه و خودرو و....ارزان شدبیا منتظرصبر کن آن موقع بیا که راحت بتوانیم باهم عروسی کنیم . شاید یک سال دیگر شاید دوسال ،3سال ...شاید هم کلا این دنیا را بی خیال شدیم رفتیم آن ور  باهم توی بهشت عروسی گرفتیم پول تالار هم که نمیدهیم راحت .میوه هم که مهمان ها بخواهند همه چی هست روی درخت .یه وقت بچگی نکنی در این اوضاع بیایی !!

   + گلبهار ; ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()