زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را

 

برای اولین بار توی زندگیم به خدا گفتم :من این آدم رو می خوام !

   + گلبهار ; ۸:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

هستم هنوز ...

هنوز خبری نشده .من همچنان مجردم .بعد همش به این موضوع فکر می کنم اگه ازدواج کنم نصف بیشتر سوژه هام رو برای نوشتن از دست می دم ! اون وقت باید در اینجا رو تخته کنم برم !

دوست هم ندارم بیام اینجا و از عاشقانه هام بنویسم .چون می دونم خیلی از مجردهای اینجا ممکنه حسرت بخورن .

ما هنوز در مرحله خواستگاری و شناختیم .اگه خبری شد حتما بهتون می گم .

خواهش همیشگی :دعا یادتون نره !

   + گلبهار ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

قدرنشناس نیستم !

دیشب دعای کمیلی رو که چند ماه هر شب جمعه می خوندم رو به خاطر خستگی نخوندم !

کلافه ام !

از اینکه دل خدا را بشکنم می ترسم .از اینکه خدا دلش بگیره که چرا همدم روزهای تنهایی  ات رو با حضور یه تازه رسیده فراموش کردی .

از اینکه خدا بگه نو که اومد به بازار ،کهنه ....نه خدایا ! یه وقت از این فکرها نکنی ها !!

تو همه کس و کار منی ، با تو عشق معنا پیدا می کنه !

   + گلبهار ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

آقای خواستگار

مشاهده یادداشت خصوصی

   + گلبهار ; ٩:۱٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۱ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

چرا ؟!

به یه کشف بزرگ رسیدم :

اینکه توی بیشتر فرم هایی که آقایون بیکار برای کار پر می کنن یه شرط اساسی نوشته شده و اون اینه که دو سه روز بعد از پر کردن فرم مربوطه و در دوران انتظار برای طی شدن مراحل استخدام برای تمدد اعصاب و زنگ تفریح هم که شده ، به خواستگاری من بیان و وقتی ازشون پرسیده میشه کارت چیه بگن :تازه رفتم فلان جا فرم پر کردم !!

+ پست پایین خیلی مهمه ،به نظراتتون احتیاج دارم بچه ها !

   + گلبهار ; ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

می ترسم ...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + گلبهار ; ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

کاش بهم برسیم !

            

              من و تو دو خط موازی هستیم که هیچ گاه به هم نمی رسیم !!

ادامه مطلب
   + گلبهار ; ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

ورود ممنوع

آدمها یک بار عاشق میشن و بعد دیگه اون آدم قلبت رو برای همیشه اشغال می کنه و اجازه نمی ده نفر بعدی رو به قلبت راه بدی .

احتمال دیگه ای هم هست ،عاشق نشدی ،قلبت به اشغال کسی در نیومده ولی تجربه بهت ثابت کرده به قلبت قفل بزرگی بزنی و به روی کسی بازش نکنی مگر ...

مگر اینکه اون آدم تمام سعی و تلاشش رو بکنه که وارد قلبت بشه ،مگر اینکه اون آدم بتونه در قلبت رو از جا بکنه و واردش بشه مثل یه فاتح که وارد یه سرزمین میشه !

+پست مرتبط

   + گلبهار ; ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

فراخوان عمومی

خانوم ها !

و آقایون ! محترم 

خوانندگان ِ جان !!

یادتونه گفتم وایبر برای من کد نمی فرستاد منم بی خیالش شدم و تصمیم گرفتم پاکش کنم .کم محلی کردن به وایبر همان و آدم شدن وایبر و به راه راست هدایت شدنش همان .بععله ماهم وایبر دار شدیم .اما به جون شوهر نداشته ام هنووووز معتادش نشدم و اصلا هم باهاش پیغام و پسغام بی تربیتی و بوووق با هیچ احد الناسی رد و بد نکرده ام به جوون همون شوهر نداشته ام !

اگه دوست داشتین شماره تون رو اینجا خصوصی بذارین تا از این به بعد از طریق وایبر یا واتس آپ باهم در ارتباط باشیم .

   + گلبهار ; ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

حواست هست ؟

بعد از ظهر خوبیست .می روم به دیدن دوستی که خودش زنگ زده گفته بلند شو بیا ببینمت دلم برات تنگ شده .

دیدن دوستی که متاهل است خوب است ولی دلم نمی خواهد وقتی خانه و زندگیش را نگاه می کنم رنگ حسرت را توی نگاهم ببیند .وقتی چشمم به دنبال پسرکش که تاتی تاتی می کند این ور و آن ور می چرخد متوجه غم پنهانی نگاهم بشود ،دلم نمی خواهد فکر کند به او و خانه و زندگی مستاجری اش حسودی می کنم .حسودی می کنم ؟

نه ...حسرت می خورم اما حسودی نه ..هر کسی سهم خودش را از این دنیا می گیرد نه خانه و زندگی او سهم من بوده و نه شوهر و بچه اش که لحظه ای به این فکر کنم که او حق مرا خورده ..

حواسم به همه اینها هست ،اما به این فکر می کنم او هم وقتی دارد قربان صدقه پسرش می رود ، وقتی با آب و تاب از شوهرش و خوشی هایش حرف می زند ، وقتی از لذتی که بچه دار شدن دارد و امیدی که به زندگیش داده حرف می زد به فکر دل من هم هست ؟

   + گلبهار ; ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

یا خودش بیاد یا ...

می گه :

فکر کن شوهرت رفته جبهه و هنوز برنگشته .

می گم :

خب آخه جنگ که خیلی وقته تموم شده تازه اگه اسیر هم شده باشه تا الان باید به آغوش گرم بووووق –شما بخوانید وطن –برگشته باشه ،حتی اگه شهید هم شده باشه حداقل  باید چند تا تیکه از استخونش رو تفحص کنن بیارن  ،دلم خوش باشه شب های جمعه برم سرقبرش درد دل کنم !!

   + گلبهار ; ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

خدایا من را به آشپزی و آشپزی را به من علاقه مند بفرما !

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون من در زوایای داخلی و بیرونی قلبم ذره ای به آشپزی علاقه ندارم ،خواهری هم درست دست گذاشته روی نقطه ضعف من می گه :آشپزی ات رو خوب کن ،فردا شوهر می کنی شوهرت طلاقت میده با این وضع آشپزی !

همان زوایای بیرونی ودرونی قلبم را گشته ام تا رسیدم به اینکه دلیل بی علاقه گی من به آشپزی کسی نیست جز یک عدد مامان جان +یک عدد خاله جان

خاله ای که می گویم 3-4سالی از من بزرگتر است و به قول خودش آرزو به دلش مانده من خاله صدایش بزنم ،آدم همبازی دوره بچه گی اش را که خاله صدا نمی کند !

این خاله جان از 12-13 سالگی آشپزی میکرد در حد بوندس لیگا ، ینی فکر می کردی نامبرده توی شکم مامان یک دوره نه ماهه آشپزی رو دیده و وقتی به دنیا آمده به محض اینکه قدش به اجاق گاز رسیده سکان آشپزی رو به عهده گرفته !

جوری که دیگه مامان بزرگ آشپزی نمی کرد و با خیال راحت به بقیه امور زندگی و بچه های قد و نیم قدش می رسید.

 مامان جان هم بدش نمی آمد من آشپزی یاد بگیرم و بعد سند ششدانگ آشپزخانه را بزند به نام من ،به خاطر همین روزی نبود که مامان جان این قابلیت خاله جان را چماق نکند و نکوبد بر سر من !

این شد که این شد ...ینی حالا فقط در شرایط اضطراری -به قول مامان جان مگه من رو به موت باشم تو آشپزی کنی - و در حالت سرخوشی خیلی زیاد دست به عمل قبیح ! آشپزی می زنم !

   + گلبهار ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

روز دختر

هی توی گوش ما خوانده اند که زن کالا نیست و نباید به زن نگاه جنسیتی بشود ،ولی توی تقویم هایمان زن ها را به دوقسمت تقسیم کرده اند ، روز زن و روز دختر ..می شود بپرسم با کدام معیار این دو تا را از هم جدا کرده اید ؟!

اصلا چه نیازی به این تقسیم بندی بود ؟

چرا مردها را دسته بندی نکرده اید ؟ روز مرد ، روز پسر !!

اگر منظور از دختر بودن ، رابطه با پدر و مادر و دختر خانواده بودن است ، خب پسرها هم پسر خانواده اند ،یک روز از سال را هم به نام آنها بزنید لطفا !

مگر جز این است که خط کش شما برای این تقسیم بندی جنسی بوده است ؟!

   + گلبهار ; ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

آمپاس شدید یعنی ....

وقتی دو فروند مهمان -مادر شوهر و خواهر شوهر بعد از این ! - دارید و با خودتان می شوید چهارنفر و اصرار دارید که ته مانده شربت آلبالویی که دست پخت مامان جان است به خورد مهمانتان بدهید ...

اگر خدای نکرده زبانم لال نفر پنجمی از همان قوم شوهر بعد از این ناگهان از راه برسد ؟!

   + گلبهار ; ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

کلمه های کشنده

بعضی جمله ها را فقط باید یکبار بشنوی ، شنیدن دوباره شان دردناک است .وقتی یک روزی یک جایی از زبان کسی آن جمله را شنیده ای و بعدتر همان جمله را از زبان کسی دیگر می شنوی ولی دیگر آن حس خوبی که از شنیدن آن جمله داشته ای وجود ندارد ، آن لحن خوب موقع ادای آن جمله وجود ندارد ،آن آدم وجود ندارد ، کلمه ها معنایشان را از دست داده اند ،فقط خاطره ای مانده با یک غم پنهان ...

گفته بود :"ناز تو از ناز ملکه انگلیس هم بیشتره " ،این از آن جمله هاست .

   + گلبهار ; ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

خسته ام از آدمهای نقاب دار

باور کنید که دنیای امروز دنیایی نیست که بشود روی دوستی آدمهایش حساب کرد .دوستی لازمه اش صداقت است ، خواستن هر چه برای خود می خواهی برای دوست است ، رو بازی کردن است به جای نقاب زدن

تمام امروز را از  سادگی خودم حرص خورده ام ، اینکه روی دوستی آدمها حساب کرده ام ، نقش بازی نکرده ام برایشان و مهمتر از همه بلد نبوده ام دروغ بگویم

تمام امروز خودم را سرزنش کردم که چرا بلد نیستم دروغ بگویم ...باور کنید اینکه نتوانی دروغ بگویی نقطه ضعف بزرگیست  و من تمام امروز را شنیده ام که :گفتم که راستش رو نگو !

   + گلبهار ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()