زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

تورا از خدا خواسته ام

دوسالی از من کوچیکتره می پرسه  تو چرا بی خیالی؟منظورش اینه که چون ازدواج نکردی چون سنت لب مرز ترشیدگیه !! چرا غصه دار نیستی ،نگران اینده ات نیستی که ممکنه مجرد بمونی؟!

خیلی وقتها هم خودم این سوال رو پرسیدم :چرا برای ازدواج جلز و ولز نمی کنم ؟چرا افسرده نیستم ؟ 

تنها جوابی که به خودم و دوستم میدم اینه :من سپردم یکی برام شوهر خوب پیدا کنه .مطمئنم که وقتش که برسه وقتی اوضاع به نفع هر دومون باشه خودش اون ادم رو سراغ من می فرسته .

 من خیالم راحته که جلز و ولز نمی کنم !!

   + گلبهار ; ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

کدوم هدف بوده که بهش رسیدی؟

مشکلی که همیشه با خودم داشتم اینه که خوب بلدم برای زندگیم تصمیم بگیرم ولی هیچ وقت اون قدر اراده نداشتم که پای تصمیمم بمونم و برای رسیدن به هدفی که دارم سختی بکشم .

شنیدین می گن اراده کردم فلان کار رو بکنم بعد میبینی واقعا طرف اراده کرده ها اونم چه اراده ای !  همه زندگیش رو گذاشته پای اون هدفش .مثلا یکی اراده می کنه لاغر بشه و واقعا میشه یا یکی دیگه درس می خونه برای فلان رشته خاص و قبول میشه .

آخرین باری که یه هدف توی زندگیم داشتم که پاش وایستادم قبولی توی ارشد بود که   4سال شرکت کردم و هر سال هم به عنوان تور تهران گردی حوزه امتحانیم توی یکی از دانشگاه ها می افتاد و خوبی که برام داشت حداقل یه بار روی صندلی های یکی از دانشگاه های مهم نشستم نیشخند.

شما که غریبه نیستید من به همه ادمهایی که اراده قوی دارن حسودی می کنم !!

شما آخرین باری که یه تصمیم گرفتین توی زندگی تون و هر جور شده بهش عمل کردین کی بوده یا اخرین هدفی که بعد از چند بار شکست بهش رسیدین چی بوده  ؟

+ خواننده های خاموش : الان دیگه وقت روشن شدنه !

   + گلبهار ; ۸:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

خواستی بیای خبر بده !

نامه شانزدهم

"همسر عزیزم اگر روزی روزگاری آمدی سراغ من و دیدی من نیستم هیچ نگرانی به خودت راه مده .زبونم لال فکر نکنی مرحوم شده ام وبدون دیدن تو از این دنیا رفته ام یا فکر نکنی مردی به خوبی و مهربانی و آقایی تو را ! ول کرده ام شده ام زن هر ننه قمری که از راه رسیده و زنگ خانه مان را زده .

اصلا نگران نشو و از غم دوری من به سر و رویت نزن .هیچ اتفاقی نیفتاده فقط

.

.

عروس رفته گل بچینه !!

من یکی که حوصله ندارم توی لباس عروسی با آنهمه زلم ریمبو بروم گل بچینم .قبل از اینکه بیایی خبر بده بروم گلها را بچینم و گلاب بگیرم !!"

   + گلبهار ; ۳:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

خونه من

"خانه بابا "همیشه برای دخترها حکم بهشت را داشته .خانه ای که در آن خبری از درد سرهای شوهر داری و آشپزی و بچه داری نیست .اما از یک جایی به بعد تبدیل میشود به اقلیمی که دو پادشاه در آن نمی گنجند .مثل روزهای جمعه که دوست داری به تلافی بیداری های روزهای دیگر کنار بخاری تا هروقت که دلت خواست بخوابی ،مثل وقت هایی که نشسته ای پای نت و غرق خواندنی و صدایی لذت خواندن را از تو می گیرد ،مثل مجسمه هایی که هیچ وقت خریده نمی شوند چون میدانی جایی برای گذاشتنشان نیست ،مثل تنهایی هایی که باید با رفتن به جایی که دوست نداری پرشوند ...

خانه بابا برای دختر ها حکم بهشت را دارد اما از یک جایی به بعد دوست داری برای خودت "خانه و زندگی" داشته باشی .

   + گلبهار ; ٤:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

افغانی

«مثل عقربه قطب‌نما که رو به شمال می‌ایستد ، انگشت اتهام یه
مرد هم همیشه زنی رو پیدا می‌کنه. همیشه اینو یادت باشه مریم»


+خدا را شکر که توی افغانستان به دنیا نیومدم !

+ دوست افغانی داشته ام ،هیچ فرقی با ما ندارند جز خانه به دوشی شان ،رنج های بزرگشان ،آرزویشان برای داشتن امنیت ، امید بزرگشان به برگشت ، با کوله باری ازطعنه هایی که از ما شنیده اند ،اخم و تخم هایی که از ما دیده اند: "ایش...افغانیه !"

+هزار خورشید رخشان خالد حسینی رو بخونید حتما !

   + گلبهار ; ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

باید کادو گرفتن برای خودت را یادم بدهی من نابلدم حسابی !

تنها مردی که من توی زندگی ام برای او کادو گرفته ام باباجانمان بوده .البته اگر بشود به زیر پوش آبی مردانه و زیر شلواری و جوراب کادو گفت .باباجانمان اهل قرتی بازی نیست که برایش ادکلن فلان مارک بگیرم و پیراهن آن چنانی .سرو ته قضیه را میشود با یک پیژامه هم هم آورد .

حالا این همکارهای پاچه خوارمان تصمیم گرفته اند برای ان یکی آقای همکارمان که البته حق ریاست به گردنمان دارد -خانومش رئیسمان است !- به مناسبت تولدش کادو بگیرند .

تصور کنید حال و روز مرا که نه سلیقه اش را می دانم و نه سایزش را و نه انقدر برایم عزیز است که بخواهم برایش سنگ تمام بگذارم .

کاش میشد سرو ته قضیه را با یک پیژامه هم آورد !!

+آرزو نوشت: مرد باید پیراهن چارخانه مخلوطی از رنگ های نارنجی قرمز سفید و مشکی بپوشد .

++ بگید چی بخرم ؟!

   + گلبهار ; ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

نازکش خوبی دارم !

هروقت خودم را برای خدا لوس کرده ام ، هر وقت نشسته ام برایش اشک تمساح ریخته ام ،هر وقت گفته ام :دیگه ازت چیزی نمی خوام ، هر وقت گفته ام قهر قهر تا قیامت ...هر وقت گفته ام :نعوذ بالله تو چرا برای من خدایی نمی کنی ؟!

یکی دو روز بعد خدا کارها را روبه راه کرده ،چیزی که خواسته ام را گذاشته کف دستم ،حسابی نازم را کشیده ،حسابی خدایی کرده برایم !!

+خدایا این دختر غر غرو را ببخش !!

   + گلبهار ; ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

بگم ،نگم !

طبق یک قانون نانوشته توی فامیل ما نان گرفتن یک کار کاملا مردانه است .نه مادر من تا حالا مثل زنهای دیگر چادر و چاقچور کرده رفته ایستاده توی صف نانوایی و نه مادر بزرگم و نه هیچ کدام از زنهای فامیل .استثناء هم داشته ایم البته آن هم مواقعی که مرد فلک زده به هزار و یک دلیل موجه ! -دلیل غیر موجه قبول نیست - نتوانسته نان بگیرد و همسایه هم نان نداشته و ان وقت زنها مجبور شده اند مشقت نان گرفتن را تحمل کنند .

دارم فکر می کنم توی خواستگاری ها  قبل از هر چیز باید بپرسم که اقای خواستگار محترم این قانون نانوشته را قبول دارد یا نه ....که اگر قبول نکند منی که تا حالا پایم را توی نانوایی نگذاشته ام چکار باید بکنم ؟

ما قانون نانوشته دیگری داریم که سبزی را زنهای فامیل می گیرند و معمولا هم از دست فروش هایی که توی کوچه ها می گردند و می گویند :سبزی خوردنه !...سبزی شهریاره !

یادم باشد از این یکی قانون نانوشته حرفی نزنم !!

   + گلبهار ; ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

نسخه رو کامل بپیچید

من الان یه کوه و دشت و دره می خوام که برم توش هی داد بزنم بلکه سبک شم ولی همش فکر می کنم بعد از اینکه جیغ هام رو زدم و گریه هام رو کردم و به زمین و زمان بد و بیراه گفتم ...بعد از اون چی ؟!

کسی نگفته بعد از اون چی میشه ،همه چی درست میشه ؟!

+ آخر همه این جیغ و دادها یادم نره بگم :خدایا بازم شکر!

   + گلبهار ; ۸:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

چرا ؟؟؟؟

دقیقا 5روز پیش عقد کردن و امروز اومدن دفتر خونه که دختره مهریه اش رو ببخشه .مهریه اش هم اصلا و ابدا سنگین نیست .همه رو میبخشه و فقط 14تا باقی می مونه .بعد این سوال گنده توی ذهن من شکل میگیره که چرا ؟چرا داره مهریه اش رو می بخشه ؟

حدس میزنم جوابش چیه :می خوام عشقم رو ثابت کنم یا شوهرم خوبه من باهاش این حرفا رو ندارم ،بهش اعتماد دارم و ...

دلم می خواد به دختره بگم تو خودت آدم ده سال پیشی ؟ مطمئنی شوهرت ده سال دیگه اصلا دو ساله دیگه همینطور می مونه ،همینقدر به قول خودت عاشق ،خوب ، مورد اعتماد ؟!

+ بازنشر این پست در لینک زن .

   + گلبهار ; ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

هیچ کس تنها نیست ؟!

 وقتی از یه پیرمرد هشتاد ساله می خواهی شماره موبایلش رو بپرسی هیچ وقت نپرس :همراه داری ؟! 

توقع هم نداشته باش بگه :آره یه آیفون تازگی ها گرفتم !!

منتظر باش بشنوی :خودمم فقط ، همراه ندارم !

و حواست باشه نزنی زیر خنده .

پیرمرد 80ساله بیسواد از کجا بداند ما به یک ماس ماسک می گوییم همراه .در حالی که در ذهن او همراه یعنی یکی مثل خودت از جنس خودت که پا به پای تو بیاید و همراهت باشد .

+در محل کار اتفاق افتاد .

   + گلبهار ; ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

به زمستون امسال نمیرسه !!

یادتونه گفتم کاموا گرفتم برای شال .شال مزبور را بافتم و بافتم و بافتم تا اینکه هرچی بافته بودم رشته شد!  ینی خودم رشته اش کردم .کشبافت ساده بافته بودم و دیدم به دلم نمی شینه .حس کردم مردونه شده منم که فعلا اصلا قصد ندارم برای همسر آینده شال ببافم !! همه رو شکافتم و حالا من موندم و سه کلاف کاموا که نمی دونم باهاشون چیکار کنم .آقایون که می دونم عمرا بدونن کاموا و میل  و رج چیه ؟!نیشخند

خانوم های خوش سلیقه نظر شما چیه ؟ بگین چطوری شال ببافم ؟

+کاموایی که گرفتم همونی که  اردی بهشتی هم گرفته ازش .

+ دفعه دوم جودانه درشت بافتم ولی نمی دونم چرا شال هرچی بالا میرفت مثل برج پیزا کج میشد؟!نیشخند

   + گلبهار ; ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

وبلاگ خدا

فکر کن اگر خدا هم توی دنیای نت یه صفحه یا یه وب داشت چقدر بازدیدکننده داشت ؟ پست هاش چقدر لایک خور بود ؟خدا اگر وب داشت از اتفاقهای روزمره که نمی نوشت عکس فلان سفر و فلان غذا و بافتنی را نمی گذاشت توی وبش ، داستان آشنایی و ازدواج نداشت که بنویسد و رمز هم بگذارد گاهی ..عکس بی حجابش را اگر زن بود نمیگذاشت توی پیجش تا لایک خور و کشته و مرده هایش را بشمارد .

خدا اگر وب داشت  توی روزهای ناامیدی از عالم و آدم شاکی نمیشد می گفت "لا تقنطوا من رحمه الله "، غصه دار تنهایی اش نمیشد می گفت "الیس الله بکاف عبده"، حرفهای تلخ میزد گاهی " کل نفس ذائقه الموت "

خدا هم وبلاگ دارد اما بازدید کننده اش کم است .توی کتابخانه است یا روی میز .شاید کنار همین کامپیوتری که هرروز صفحه های وبش ورق میخورد .وبلاگ خدا اما خاک میخورد توی خانه ما ....

 +امام صادق (علیه السلام ):لازم است مومن حداقل روزی 50آیه قرآن بخواند.

   + گلبهار ; ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

 

چندیست که سردم شده دور از دم گرمت

برگردنم از بوسه مگر شال ببافی ...

                                                                          "علیرضا بدیع "


   + گلبهار ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()