زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

بازم مدرسه ام دیر شد

یه سریال یادتونه که تی وی میداد به نام "بازم مدرسه ام  دیر شد " ؟من یادم نیست نیشخندچون مال خیلی وقت پیشه .تا اونجایی که می دونم اکبر عبدی نقش یه پسر مدرسه ای رو بازی می کرد که همیشه دیر می رسید مدرسه .حالا اکبر عبدی را در ورژن نی قلیون ،موهای بلند -البته زیر مقنعه نمیشه کوتاهی و بلندی مورو تصور کرد-  ،با یه مانتوی گل و گشاد سورمه رنگ و یه کیف دخترونه  تصور کنید .خب .تصور کردید ؟این موجودی که تصور کردید منم قهقهه چون منم همیشه مدرسه ام دیر می شد . همیشه درست دقیقه نود می رسیدم مدرسه .راسته که خیلی از عادت های بچگی رو اگه عوض نکنی تا اخر عمر باهات می مونن .حالا هم اینطوری .حالا هم محاله یه روز صبح زود برسم سر کار .خدا نکنه با کسی قرار داشته باشم .چه شود .به قول یکی :مادر بگرید!!!

مامان می گه :دخی !فکر کنم موقع تقسیم بخت و قسمت هم تو دیر رسیدی که یالغوز (درسته نوشتمش ؟؟) موندی .می گم :آره .من وقتی رسیدم که یارکشی شده بود .

شما چه عادتی از بچگی داشتین که تا الان باهاتون  مونده ؟

   + گلبهار ; ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

من اگر خدا بودم

من اگر خدا بودم
.

.

.

یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم  

ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه ...

و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم

(حسین پناهی)

ما که ولنتاین و غیر ولنتاین مون یکیه ولی اگر برای شما فرق می کنه مبارکتون باشه!!!

 

   + گلبهار ; ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

زن زندگی

آقای محترم زنش را آورده بود دفتر تا مهریه اش را ببخشد و او از خیر طلاق دادن زنش بگذرد . زنش که وارد دفتر شد اولین چیزی که به نظر آمد تفاوت بزرگ تیپی زن وشوهر بود .آقا شیک و مرتب و خانم ....با چادر چروک و سرو وضع نامرتب و دمپایی مردانه آبی رنگ که به پاهایش هم لق میزد نیشخند تیپی که مادربزرگ من با ان تیپ برای خرید سبزی به سرکوچه هم نمی رود چه برسد به یک محیط اداری .خانم مهریه اش را بخشید و چند روز بعد آمد گله که شوهرم برخلاف قولش  بازهم می خواهد طلاقم بدهد . با خودم گفتم :آخه زن خوب !تو وقتی خودت برای جسم خودت ارزش قائل نیستی چطور توقع داری کس دیگری دوستت داشته باشد و بخواهد  با تو زندگی کند ؟ نکته جالب اینکه پدر این خانوم در جواب کنجکاوی زنانه نیشخند ما علنا گفت که دخترم زن زندگی نیست .

حالا بگذریم از بعضی بوالهوسی های مردهای محترم ولی گاهی اوقات نگه داشتن یک زندگی و جلب محبت همسر هنری است که باید در وجود یک زن باشد که اگر نباشد   منجر به بی وفایی مرد می شود .هنری که در جامعه به عنوان زن زندگی بودن می شناسیم .یادمه جایی شنیدم که آراستگی زن و شوهر برای همدیگر موجب حفظ عفت همسر می شود .

پ.ن:به نظر شما به چه جور زنی می گن "زن زندگی "؟

 

   + گلبهار ; ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

آلرژی داریم .

یه تبلیغ تی وی نشون میده برای شرکت تلفن همراه که بازیگر مرد به دوستاش می گه :موتورم رو بابام خریده سرعتش زیاده (نقل به مضمون) اولین بار که اینودیدم بلند گفتم (بدون کنترل احساسات ):خاک بر سرت مرتیکه گنده خجالت نمی کشه به جای اینکه بگه خودم خریدم میگه بابام گرفته .با اون هیکل گنده اش عصبانی

از نظر من پسری  که بعد از سربازی نون خور باباش باشه هیچ وقت نمیشه به عنوان مرد زندگی بهش اعتماد کرد -یکی از دلایل رد پسر شجاع(خواستگار اخیر )چیزی شبیه همین بود -مخصوصا پسری که به بهانه دانشجو بودن هنوز پول تو جیبی و شهریه دانشگاهش رو از پدر محترم میگیره .

خیلی وقتها روزهای زمستون که برف شدیدی باریده و من در حال رفتن به محل کار زمین رو قسم میدم که لیز نخورم (خیلی از سرخوردن می ترسم نیشخند) آقاپسرهای همسایه و ....را می بینم که مثل بچه های ابتدایی مشغول برف بازی کردن هستند .با خودم می گم اینا با چه جرات و رویی می خوان برن خواستگاری .کسی حاضر میشه این جور مردها !!رو به عنوان مرد زندگی اش قبول کنه ؟؟

   + گلبهار ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

همسر آینده ام

چهل نامه کوتاه به همسر آینده ام -نامه دوم :

حتما می دانی این روزها اوضاع مالی خوب نیست .اول تخم مرغ گران شد بعد مرغ بعد برنج بعد ...تاید دستی و ماشینی وروغن و ...نایاب شد .حالاهم که صف های برنج رو می بینی مثل صف انتخابات هست .چه حضور پرشکوه و در صحنه ای !خلاصه خودت که می دانی همه چیز گران شده .خواستم بگویم در این اوضاع ،یک وقت بچگی نکنی بیای خواستگاری .بگذریم از 313سکه بالای یک میلیونی  که مهریه ام است  (یه وقت فکر نکنی کی گرفته کی داده ؟از این خبر ها نیست )خواستگاری  که بیایی عقد می کنیم.یک سال .دوسال سه سال ....بالاخره که چی باید دست مرا بگیری ببری خانه ات اما کو خانه ؟فکر ساخت خانه را که از سرت باید بیرون کنی ،خرید خانه هم که پول هایمان را جمع کنیم و چیزی نخوریم ان شاءالله  یک خانه نقلی میخریم به عنوان  کادوی عروسی تک پسرمان .نیشخند آنوقت هی باباجان  به تو فشار می آورد که چی شد ؟کی دخترم را می بری ؟ آخرش هم باید برویم دادگاه و....پس همان بهتر کمی صبر کنی تا این گرانی ها کم شود . .گفته اند سحر نزدیک است ..قیمت مصالح  ساختمانی و اجاره خانه و خودرو و....ارزان شدبیا منتظرصبر کن آن موقع بیا که راحت بتوانیم باهم عروسی کنیم . شاید یک سال دیگر شاید دوسال ،3سال ...شاید هم کلا این دنیا را بی خیال شدیم رفتیم آن ور  باهم توی بهشت عروسی گرفتیم پول تالار هم که نمیدهیم راحت .میوه هم که مهمان ها بخواهند همه چی هست روی درخت .یه وقت بچگی نکنی در این اوضاع بیایی !!

   + گلبهار ; ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

پیشنهاد

بیایید مردانه " زنها " را گرامی بداریم
این بار اگر زن ِ زیبارویی را دیدیم
هوس را زنده به گور کنیم
و خدا را شکر کنیم برای خلق این زیبایی
زیر ِ باران ،اگر دختری را سوار کردیم
به جای شماره به او امنیت بدهیم....!!!!!!
او را به مقصد مورد نظرش برسانیم
نه به مقصد مورد نظرمان
هنگام ورود به هر جایی
با لبخند بگوییم ، اول شما
در تاکسی خودمان را به در بچسبانیم نه به او........ !!!!!
در مترو جای خود را به زنی بدهیم که ایستاده
بیایید فارغ از جنسیت کمی واقعا مرد باشیم
و نه از مردی فقط کُــتـَش و سیبیلش را داشته باشیم.....!!!!

   + گلبهار ; ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

عشق و دوست داشتن

"عشق در لحظه پدید می آید و دوست داشتن در امتداد زمان .این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است .عشق معیار ها را در هم میریزد ،دوست داشتن بر پایه معیار ها بنا می شود .عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد ،دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد .عشق قانون نمی شناسد ،دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین  عاطفی است .عشق فوران می کند چون آتشفشان و شره می کند چون آبشاری عظیم .دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم .عشق ویران کردن خویشتن است ،دوست داشتن ساختنی عظیم ."

نادر ابراهیمی ،آتش بدون دود

+ شما کدوم رو می پسندید .عشق یا دوست داشتن ؟؟ اصلا به جز لحظه شکل گیری شون که عشق معمولا در نگاه اول به وجود میاد که بیشتر می تونه هوس باشه ،تفاوتی بین این دوتاهست؟

   + گلبهار ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

سمفونی مردگان

خیلی وقت بود که توی کتابخانه با زبان بی زبانی می گفت من رو بخون .ولی طرح روی جلدش مانع می شد .طرح سرد و بی روحی داره !ولی بالاخره  گرفتم دستم و اگر مجبور نبودم  زمین نمی گذاشتمش .داستان جالب و گیرا ،نثر روان و ...شخصیت آیدین که دوست داشتنی است و چون با بقیه آدمهای دور و برش متفاوت است ،چون پول برایش مهم نیست ،چون عاشق می شود و...ادمهای دیگر قبولش ندارند .حتما حتما این کتاب را بخونید .

   + گلبهار ; ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

آگهی استخدام

به یک فرد مذکر ترجیحا آقا! با قیافه ای قابل تحمل ،دارای سواد خواندن و نوشتن حداقل دیپلم ،همسن و سال ، دارای روابط عمومی بالا مخصوصا در برخورد با اعضای مونث فامیل ،دارای پارویی که پول از آن بالا برود یا پولی که از پارو بالا برود جهت معرفی به خاله خان  باجی های فامیل به عنوان "شوهر "وبستن دهان گشاد آنها نیازمندیم .

 آگهی دهنده :دخی کلافه از حرف و حدیث های فک و فامیل .

پ.ن:از نظر من شوهر کسی است که بعضی دختر ها فقط و فقط برای بستن دهان مردم و در اولین فرصت با او ازدواج می کنند و همسر کسی است که ایده آل ادم است هر چند بقیه خوششان نیاید و هرچند ازدواج با او دیر بشود .

   + گلبهار ; ٧:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

ختم زیارت عاشورا

"آیت الله حق شناس:شما چهل روز زیارت عاشورا بخوانید اگر از خدا حاجتتان را نگرفتید، بیایید که من برای شما حاجتتان را از خدا می‎گیرم و من ضامن آن هستم .

سال‎های اول طلبگی‎ام بود، تازه با آیت الله حق شناس آشنا شده بودم . چه جلسات با صفایی بود . خانه محقر استاد در آن جمع قلیل چه صفایی داشت . تازه ایشان به محل ما آمده بودند و هنوز در محل شناخته شده نبودند و حتی شاگردان ایشان هم از محل جدید زندگی ایشان مطلع نبودند. ماه رمضان بود و به واسطه یکی از اساتیدمان که از شاگردان ایشان بود و بعدها مدیریت مدرسه امین‎الدوله را عهده‎دار شد، خدمت معظم له شرفیاب می‎شدیم .
حدود سیزده چهارده نفر بیشتر نبودیم. نماز را پشت سر آقا می‎خواندیم که جای شما خالی اما همه اینها آن چیزی نیست که می‎خواهم بگویم .
آنچه می‎خواهم بگویم مهمترین یادگار زندگی من از درک محضر ایشان است که در این مختصر به اطلاع شما عزیزان می‎رسانم و آن در باب ختم زیارت عاشوراست .

ایشان می‎فرمودند:
شما چهل روز زیارت عاشورا بخوانید و در آن چهل روز مراقبت شدید نفس را عهده‎دار باشید؛ هر حاجتی که از خدا بخواهید به شما داده می‎شود و اگر از خدا حاجتتان را نگرفتید، بیایید که من برای شما حاجتتان را از خدا می‎گیرم و من ضامن آن هستم ."

   + گلبهار ; ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

به افتخار مردها!

تو زمونه ای که می گن آدمها گرگ شدن و منتظر تا همدیگررو بدرند ،تو زمونه ای که سوار تاکسی که می شی راننده اگه 50تومن پولت کم باشه ازت نمی گذره ،تو زمونه ای که  همه چی با ترازوی دلار اون هم لحظه ای سنجیده می شه دیدن یه ادم جوانمرد حسابی حالت رو خوب می کنه .

پیرزنی اومده بود دفتر بابت کاری و هزینه سندش چیزی نزدیک به 40هزار تومن شد .یعنی معادل یارانه  یه نفر !!!-هزینه ها تو جیب من نمیره نگین گرون حساب می کنی -پیرزن بیچاره که فکر این هزینه رو نمی کرد چیزی نداشت که بده .همراهش هم نداشت یا نمی داد !!!پسر جوونی حدودا 20ساله که برای کار دیگه ای اومده بود گفت من می دم !

گفتیم :می شناسی اش ؟گفت :نه .

گفتیم پس چطوری پولت رو پس می گیری .گفت :مهم نیست !!

پ.ن:شما بودین ندیده و نشناخته پول یارانه تون رو!!به آدمی که نمی شناسین می دادین ؟خدایی اش می دادین ؟ همچین آدمی دست مریزاد نداره ؟

 

   + گلبهار ; ٥:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

برو عشقت رو پیدا کن

"اگر نرید و عاشق نشید به خودتون خیانت کردید .گاهی اوقات ایجاب می کنه که تا 100سالگی ازدواج نکنی .برو اصل عشقت رو پیدا کن .این نیست که هر ننه قمری رو پیدا کنی تو کوچه پس کوچه فکر کنی این همونیه که تو می خوای .بعدش هم کلی ارتباط و ...آخرش تو یه دوره 4-5ماهه به این نتیجه می رسید که باهم دیگه تفاهم ندارید ."

+ از سخنرانی های دکتر "انوشه "است .حتما حرفاش رو گوش کنید جالبه !

   + گلبهار ; ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

ازدواج زود یا دیر هنگام

دختری از اقوام که 14ساله است  به تازگی ازدواج کرده و این بحث رو توی فامیل بخصوص تو ذهن من ایجاد کرده که ازدواج تواین سن خوبه ؟من که جرات ندارم چیزی بگم چون اگه بگم چه زود !مگه عجله داشت ؟می گن :گربه دستش به گوشت نمیرسه و... اگه بگم خوب کاری کرد می گن:بیچاره !حسرت ازدواج مونده به دلش ناراحت

ازدواج تو این سن شاید یه مزایایی هم داشته باشه .اگه اون دو تا همدیگرو دوست داشته باشن می تونن از جوونی شون در کنار هم و باهم لذت ببرن .حوصله تفریح و گردش رو دارن البته وقت و پولش رو هم دارند.پسری که مثلا تو سن 20سالگی ازدواج می کنه مطمئنا پدر پولداری داره که از نظر مالی حمایتش می کنه پس غصه خونه و کار رو نداره و ...

یه مسئله مهم اینه که این دو تا همدیگر رو چه طوری انتخاب کردن ؟اگه پدر و مادراشون انتخاب کردن که تکلیف قضیه روشنه .ولی اگه انتخاب با خودشون بوده بر چه اساسی ؟یه دختر 14ساله چقدر خودش رو می شناسه که بخواد بدونه چه توقع و انتظاری از زندگی و از شوهرش داره تا بر اساس اون انتخاب کنه ؟من توی 14سالگی دوست داشتم شوهرم فقط شاعر و عاشق باشه نیشخندخدارو شکر که تو اون سن ازدواج نکردم .

نظر شما چیه .خوبه تو این سن ازدواج کرد ؟

   + گلبهار ; ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()