همین الان نوک پیکان موش موشکتون رو ببرید به سمت "نظرات " و روش کلیک کنید .در مورد من و این وبلاگ بنویسید .در مورد سبک نوشتنم ،در مورد چیزی که از من توی ذهنتون دارین ، در مود بدی های من که از لابه لای این نوشته هابه چشمتون اومده ،خوب یا بد بنویسید .اگه رودربایستی هم دارین بدون نام بنویسید فقط به حکم دوستی باید بنویسید !

مخصوصا در مورد اینکه این وبلاگ چطور باشه بهتره ؟


برچسب‌ها:
+ نوشته شده در دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٤ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط گلبهار نظرات ()

باباجان معمولا خوش اشتها و خوش خوراکه ، برعکس من و خواهری خیلی وقتها اشتهای غذا خوردن نداریم و کارمون میکشه به خوردن یونجه :)...منظورم عرق یونجه بود !

باباجان به خاطر درد کلیه اش عرق خارشتر میخوره .مامان امروز صبح میگه :بابا اشتباهی عرق یونجه شمارو خورد بعد از صبحونه !

بعد از این بود که موجی از تشویش و نگرانی اعضای خانواده را فرا گرفت !

بابای عزیزم ! درسته من خیلی بانمکم ولی یادت باشه نمک زیاد برای فشارت خوب نیست :)


برچسب‌ها: صرفا جهت خنده
+ نوشته شده در جمعه ۱٠ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط گلبهار نظرات ()

یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد

یک بار دگر، بار دگر، بار دگر...نه!


برچسب‌ها: عاشقانه ها
+ نوشته شده در پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ توسط گلبهار نظرات ()

فقط‌ دوتا چیز از تو می‌خوام‌! یکی‌ این‌ که‌ از معجزه‌ی‌ به‌ دُنیا اومدن‌ تموم‌ِاستفاده‌ رُ بِبَری‌ وُ دوّمی‌ این‌ که‌ هیچ‌ وقت‌ تن‌ به‌ پَستی‌ نَدی‌! پَستی‌ یه‌ جونورِ خون‌ْخوارِ که‌ همیشه‌ سَرِ راهمون‌ کمین‌ کرده‌!

ناخوناش‌ُ به‌بهونه‌هایی‌ مث‌ِ مصلحت‌ُ عقل‌ُ اِحتیاط‌ تو تن‌ِ تموم‌ِ آدما فرو می‌کنه‌ وُ کم‌تَر کسی‌ هست‌ که‌ جلوش‌ تاب‌ بیاره‌!

آدما تو خطر پَست‌ می‌شن‌ُ وقتی‌خطر از سَرِشون‌ گُذشت‌ دوباره‌ می‌رَن‌ تو جلدِ خودشون‌! هیچ‌ وقت‌ نباید خودت‌ُ وقت‌ِ رو به‌ رو شُدن‌ با خطر گُم‌ کنی‌، حتّا اگه‌ تَرس‌ تموم‌ِ جونت‌ُگرفته‌ باشه‌!

+نامه به کودکی که هرگز زاده نَشُد، اوریانا فالاچی


برچسب‌ها: من و کتابهایی که می خوانم
+ نوشته شده در پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۳ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط گلبهار نظرات ()

می دانم...

آخر یک روز
خسته می شود از نیامدنش

شوخی که نیست...

مگر آدم
چقدر می تواند نیاید!

+آرش نژادی


برچسب‌ها: عاشقانه ها
+ نوشته شده در سه‌شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۳ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط گلبهار نظرات ()

خدایا! ما که دستمون نمیرسه اون بالاها ، ولی شما یه آقایی بکن گوش فرشته های بازیگوشت رو بگیر بکش !

یکیشون فیتیله خورشید رو زده بالا ، رفته دَدَر !

سوختیم به خدا !

43 درجه ؟!تعجب مگه هوس آدم کباب کردی قربونت برم ؟!


برچسب‌ها: به ما افتخار می کنی توی این هوا روزه می گیریم؟
+ نوشته شده در یکشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط گلبهار نظرات ()

بابا:دخترم ! مامانت کجاست ؟

من : نامبرده از ساعت 5بعد از ظهر از منزل خارج و تاکنون مراجعت ننموده  .از یابنده تقاضا میشود با این شماره تماس و مژدگانی دریافت نماید !!

بابا:تعجب

بابا :خوبه نگفتی مبتلا به اختلال حواس هم بوده !!

+ مکالمه بین من و بابا در یک روز بهاری با کمی دخل و تصرف !!


برچسب‌ها:
+ نوشته شده در شنبه ٤ امرداد ۱۳٩۳ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط گلبهار نظرات ()

عادت جدیدی پیدا کرده ام .پنج شنبه شب ها می روم می نشینم توی حیاط زیر آسمان صاف و پرستاره کمیل می خوانم .کمیل می خوانم و تکرار می کنم مگه من جز تو کسی رو دارم ؟* تا دلش را به دست بیاورم .تا مثلا خودم را برایش لوس کنم .

یاد گرفته ام بگذارم او کارش خودش را بکند و من هم کار خودم را ..او قلمش را بگیرد دستش زندگیم را برایم بنویسد و یک جاهایی مثل شب های قدر ،مثل پنج شنبه شب ها دست نگهدارد، چشم بدوزد به دل من که از او چیزی بخواهم .بخواهم مثلا جور دیگه ای بنویسد.

دارم عادت می کنم فقط بخواهم .بی هیچ گله ای ،بی هیچ دخالتی خواستنی هایم را به او بگویم اما بگذارم او کار خودش را بکند .

*الهی و ربی من لی غیرک .


برچسب‌ها: من و خدا
+ نوشته شده در پنجشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۳ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط گلبهار نظرات ()

مطالب قدیمی‌تر