زندگی می بافم

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

روز دختر

هی توی گوش ما خوانده اند که زن کالا نیست و نباید به زن نگاه جنسیتی بشود ،ولی توی تقویم هایمان زن ها را به دوقسمت تقسیم کرده اند ، روز زن و روز دختر ..می شود بپرسم با کدام معیار این دو تا را از هم جدا کرده اید ؟!

اصلا چه نیازی به این تقسیم بندی بود ؟

چرا مردها را دسته بندی نکرده اید ؟ روز مرد ، روز پسر !!

اگر منظور از دختر بودن ، رابطه با پدر و مادر و دختر خانواده بودن است ، خب پسرها هم پسر خانواده اند ،یک روز از سال را هم به نام آنها بزنید لطفا !

مگر جز این است که خط کش شما برای این تقسیم بندی جنسی بوده است ؟!

+ گلبهار ; ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

چله کلیمی

" وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً"

فردا اول ذی القعده است ،حتما داستان حضرت موسی رو می دونید که قرار شد چهل شب چله نشینی کنه برای ملاقات با خدا ،فردا شروع این چله است که به چله کلیمی مشهوره و برای گرفتن ختم های مختلف و استجابت دعا خیلی مجربه .

 می تونید نیت کنید این چهل روز را زیارت عاشورا بخونید یا سوره یس و یا حدیث کساء ...من خودم اولین سالیه که در مورد این چله می شنوم و می خوام سوره حشر بخونم .

+التماس دعا

+ گلبهار ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

آمپاس شدید یعنی ....

وقتی دو فروند مهمان -مادر شوهر و خواهر شوهر بعد از این ! - دارید و با خودتان می شوید چهارنفر و اصرار دارید که ته مانده شربت آلبالویی که دست پخت مامان جان است به خورد مهمانتان بدهید ...

اگر خدای نکرده زبانم لال نفر پنجمی از همان قوم شوهر بعد از این ناگهان از راه برسد ؟!

+ گلبهار ; ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

کلمه های کشنده

بعضی جمله ها را فقط باید یکبار بشنوی ، شنیدن دوباره شان دردناک است .وقتی یک روزی یک جایی از زبان کسی آن جمله را شنیده ای و بعدتر همان جمله را از زبان کسی دیگر می شنوی ولی دیگر آن حس خوبی که از شنیدن آن جمله داشته ای وجود ندارد ، آن لحن خوب موقع ادای آن جمله وجود ندارد ،آن آدم وجود ندارد ، کلمه ها معنایشان را از دست داده اند ،فقط خاطره ای مانده با یک غم پنهان ...

گفته بود :"ناز تو از ناز ملکه انگلیس هم بیشتره " ،این از آن جمله هاست .

+ گلبهار ; ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

خسته ام از آدمهای نقاب دار

باور کنید که دنیای امروز دنیایی نیست که بشود روی دوستی آدمهایش حساب کرد .دوستی لازمه اش صداقت است ، خواستن هر چه برای خود می خواهی برای دوست است ، رو بازی کردن است به جای نقاب زدن

تمام امروز را از  سادگی خودم حرص خورده ام ، اینکه روی دوستی آدمها حساب کرده ام ، نقش بازی نکرده ام برایشان و مهمتر از همه بلد نبوده ام دروغ بگویم

تمام امروز خودم را سرزنش کردم که چرا بلد نیستم دروغ بگویم ...باور کنید اینکه نتوانی دروغ بگویی نقطه ضعف بزرگیست  و من تمام امروز را شنیده ام که :گفتم که راستش رو نگو !

+ گلبهار ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()

من وایبر می خوام !

اگه تا الان با وجود بی شوهری نمرده ام و جوون مرگ نشده ام ،از این به بعد مطمئن باشین از بی وایبری خواهم مرد !!

یکی بیاد به من بگه این وایبر بی پدر و مادر رو چطوری نصب کنم روی گوشیم ،ازش بپرسین چرا لج کرده کد فعالسازی رو برای من نمی فرسته ،آبروم رفت ازبس وایبر نداشتم ،آبروم رفت از بس عضو هیچ دارو دسته ای نبودم !

+ گلبهار ; ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()

که در طریقت ما کافریست رنجیدن !

چند روز پیش من و خدا باهم حرفمان شد و حسابی گیس و گیس کشی راه انداختیم و حتی کار به قهرم باهات و دیگه باهات حرف نمی زنم و تو منو دوست نداری و این لوس بازی های بندگانه !! (بر وزن بچگانه )رسید .

طبق معمول من کوتاه آمدم !...عجب خدای لوسی دارم من !! ..اهل منت کشی و این حرفها هم نیست قربونش برم .

امروز تلافی کرد ،کارم رو که قرار بود از دست بدم دوباره بهم داد .بهم فهموند که هر چی دارم از اونه و اگه هم تا حالا چیزی رو خواستم و بهم نداده خب ...خداست ..دلش نخواسته !

از قدیم گفتن بنده با خدا قهر کند شیطان باور کند !!*

*از قدیم نگفتن خودم گفتم !

+ گلبهار ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()

با کیا شدیم 80میلیون !!

اگه ناراحتی قلبی دارین یا بیمار هستین و یا زیر 18سال ادامه مطلب رو نخونید . اگر بعد از خوندن دلتون خواست از حرص مرگ موش بخورین و جان به جان آفرین تسلیم کنید خونتون مباحه و گردن خودتون از ما گفتن!

+پیشاپیش به خاطر بعضی از کلمات بکار برده شده معذرت !

+هرکسی خواست خصوصی آدرس اون سایت رو میدم بره اصل مطلب رو بخونه !

ادامه مطلب
+ گلبهار ; ٤:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()

دغدغه های من در خواستگاری

آقای خواستگار سابق خیلی جدی و با آب و تاب داشت از خصوصیات اخلاقیش می گفت .می گفت من عصبانی که بشوم سعی می کنم محل رو ترک کنم و ...تا رسید به اینجا که روانشناسان توصیه کرده اند که در مواقع عصبانیت ،حرص خود را بر روی یک شیی خالی کنید .مثلا من یه کیسه بوکس دارم توی اتاقم که وقتی عصبانی ام انقدر بهش مشت میزنم که دستم درد می گیره .. یا خدا !!

شیطنت ام گل کرد :ببخشید احیانا قرار نیست که بعد از ازدواج جای من و کیسه بوکس عوض بشه ؟!

من جدی پرسیدم نمی دونم چرا آقای خواستگار پشت تلفن از خنده ریسه رفت :)

+ گلبهار ; ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()

کمی غروغر

یک وقتهایی می نشینم به این جمله فکر می کنم که "ازدواج همه زندگی نیست " ،یک وقتهایی خودم را گول می زنم تا این جمله را باور کنم و فکر کنم چیزهای دیگری هم غیر از ازدواج هست که به زندگی معنا میدهد ،چیزهایی مثل ...بعد هرچقدر می گردم آن چیزهای دیگر را که قرار است جای همسر بودن و مادر بودن را بگیرند پیدا نمی کنم .

همه راه ها را رفته ام .ما دخترهای دهه شصت همه راه ها را رفته ایم ،لابه لای کتابها و کلاس و امتحان و اضطرابش گم شده ایم ،مثل مردها دنبال شغل دویده ایم ، مثل مردها هر صبح رفته ایم سر کار و شب برگشته ایم ، مثل مردها دستمان توی جیب خودمان بوده ، دست گذاشته ایم زیر گلوی زنانگی مان که فعلا تو خفه شو !

ما همه این راه ها را رفته ایم اما منظور کسانی را که می گویند "ازدواج همه زندگی نیست "نفهمیده ایم .چون نگاه مان وقت دیدن زوج های دیگر رنگ حسرت دارد ، چون دلمان برای بچه غنج می رود ، چون به رسمیت شناخته نمی شویم ،چون توی خانه باباهایمان احساس مسافری را داریم که قرار است به خانه برگردد ولی ...

+بازنشر در مهرخانه

+ گلبهار ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۳
comment نظرات ()

← صفحه بعد