زندگی می بافم !

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر از آنچه باید ببافی!!!

دل خوش سیری چند ؟!

اینکه برای خریدن سفارش یک دوست پایت برسد به یک بازار بزرگ و انواع و اقسام خواستنی ها را ببینی ولی دلت هیچ کدامشان را نخواهد نگران کننده نیست ؟

نگران خودم شده ام که یک ساعت توی بازار قدیمی قم و طلافروش هایش رفتم و امدم اما حتی دلم نخواست یک بسته سوهان بخرم !

+اگر امام رضا بخواهد یک شنبه مشهد هستم و دعاگوی همه شما !

+حرفی پیغامی برای امام رضا ندارین ؟!

   + گلبهار ; ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

همزاد

وقتی خود خدا گفته «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ» چه تلاش بیهوده ای می کنیم ما آدمها برای رنج نکشیدن ،برای گل و بلبل بودن همه چیز ، برای کش دادن لحظات شاد ، برای پشت در گذاشتن غم و وقتی دیدیم هیچ چیز همیشه گل و بلبل نیست ، غم هست ،غصه هست ، خوشی هست اما زود گذر ...ناله هایمان بلند میشود .

اما وقتی بدانیم آدمیزاد یعنی رنج و اصلا شالوده آدمیزاد با رنج آمیخته شده ان وقت شاید کمی آرامتر بشویم ،شاید بی قراری هایمان کم شود شاید ...

آن وقت به دنبال این سوال بیهوده عمرمان را تلف نمی کنیم که "خدایا چرا من ؟"،"خدایا چرا رنج هست ؟" و...

یاد می گیریم چطور با رنج کنار بیایم ، چطور با رنج زندگی کنیم ، یاد می گیریم چطور در کنار "رنج " و با "رنج " خوب زندگی کنیم !

   + گلبهار ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

غصه تعطیل!

« شب عمیق است؛ اما روز از آن هم عمیق تر است. غم عمیق است اما شادی از آن هم عمیق تر است».
دیگر به یاد نمی آورم که این سخن را در جوانی در جایی خوانده ام ، یا در جوانی، خود، آن را در جایی نوشته ام.
اما به هر حال ، این سخنی ست که آن را بسیار دوست می دارم.
دیروز نزدیک غروب، باز دیدمت که غمزده بودی و در خود.من هرگز ، ضرورت اندوه را انکار نمی کنم؛ چرا که می دانم هیچ چیز مثل اندوه، روح را تصفیه نمی کند و الماس عاطفه را صیقل نمی دهد؛ اما میدان دادن به آن را نیز هرگز نمی پذیرم؛ چرا که غم حریص است و بیشتر خواه و مرز ناپذیر، طاغی و سرکش و بد لگام.
هر قدر که به غم میدان بدهی ، میدان می طلبد ، و باز هم بیشتر ، و بیشتر...
هر قدر در برابرش کوتاه بیایی ، قد می کشد، سلطه می طلبد، و له می کند...
غم ، هرگز عقب نمی نشیند مگر آن که به عقب برانی اش ، نمی گریزد مگر آن که بگریزانی اش ، آرام نمی گیرد مگر آن که بی رحمانه سر کوبش کنی...
غم، هر گز از تهاجم خسته نمی شود.
و هر گز به صلح دوستانه رضا نمی دهد.
و چون پیش آمد و تمامی روح را گرفت، انسان بیهوده می شود، و بی اعتبار، و نا انسان، و ذلیل غم، و مصلوب بی سبب.

+ چهل نامه کوتاه به همسرم ، نادر ابراهیمی

   + گلبهار ; ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

آقا ! عجیب دلم گرفته برایتان !

کبوتر کوی تو شدن

همیشه آرزوی بلندیست

و من گرچه اسیرم

بلندانه آرزوی کوی تو دارم ...

   + گلبهار ; ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

هفتمین روز

اولش مثل همه فقدان ها ،مثل همه نبودن ها ،هیچ چیز باور کردنی نیست . اولش هیچ اشکی برای ریختن نداری .فکر می کنی مرده هایی توی تاریخ بوده اند که از غسالخانه زنده برگشته اند .پس احتمال زنده شدن این یکی هم هست ، هیچ بعید نیست .ته دلت امید داری که روزهایت برگردد به روزهای بودن آن آدم .

باورت که شد اشکها می آیند .وقت و بی وقت .خاطره ها تکرار می شوند .هر حرفی ، هر صدایی ، هر شعری ممکن است یاد آور یک خاطره باشد و  نمکی که بر زخمی پاشیده میشود .

این پروسه همه سوگواری هاست ، همه فقدان ها دلتنگی دارند و اشک و حسرت و ناامیدی و ...

سوم وهفتم و چهلم و...که بیاید و برود همه اینها جایش را میدهد به فراموشی .به موهبت بزرگ انسانها .

به "هفتم " فقدان یک رابطه رسیده ام . رسیده ام به "چهره اش داره از یادم میره " رسیده ام به "چقدر دور بود روزهای بودنش " ...

به چهلم که برسم میرسم به این سوال که :  آدمی به نام "الف " توی زندگی من بوده آیا ؟

   + گلبهار ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

دست از سرم بر نمی داره !

اگر ازم بپرسن بزرگترین آرزوی نوجوانی ات چی بوده بدون شک می گم :نویسنده شدن !

این آرزو اینقدر توی این سالها توی وجودم ریشه کرده که هرچقدر می خوام کتمان یا فراموشش کنم بازهم یه روزهایی مثل روزهای اول یک سال جدید که همه از برنامه هاشون برای سال نو می گن دوباره قد علم می کنه و می آد می ایسته اول لیست آرزوها .

هیچ وقت رشته ای که خوندم -حقوق -رو دوست نداشتم .شاید به خاطر همینه که دست و دلم نمیره مثل همکلاسی هام بشینم یکسال بی وقفه بخونم برای وکالت .این شغل پر درامد و دهن پر کن -الانشم خیلی ها برچسب خانم وکیل رو گذاشتن تنگ اسمم -

من آدم قواعد و قانون های خشک و تغییر ناپذیر نیستم می خواد فرمول ریاضی باشه یا قواعد یه زبان یا قانون و ماده و تبصره .

روابط ادمها برام دلنشین تره .به خاطر همینه که دوست داشتم روانشناسی بخونم و مشاور باشم و یا اینکه نویسنده باشم .

من حتما یه روز نویسنده میشم !

   + گلبهار ; ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

من کجا و ...؟!

از خودم بدم می آید که نشسته ام به سوگواری یک رابطه زمینی و امام حسین (ع) قرنهاست که از قتله گاه زمزمه می کند :الهی رضا برضائک ،تسلیما بامرک ...

از خودم بدم می آید که حتی یکبار نتوانسته ام دستهایم را در دست خدا بگذارم و هرجا که او مرا برد بروم و بگویم :خدایا راضی ام به رضای تو ! 

   + گلبهار ; ٧:٠۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

حرفهایی هست که ...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + گلبهار ; ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

هدفمندش کنید !

بزرگترین معضل عید دیدنی ها نه پذیرایی کردن و کوزت بودن است ، نه رسیدن مهمان های سرزده وسط خواب و سریال و ناهار و شام و نه هر چیز که فکرش را بکنید .

بزرگترین معضل از نظر من ماچ و بوسه های عید دیدنی هاست .آن وقت که دومین بوسه را بر گونه مهمان عزیز ! نشانده ای و گارد گرفته ای برای فرود بوسه سوم که ...ناگهان مهمان محترم جاخالی میدهد و تورا در همان حالت لب و لوچه غنچه شده رها می کند و ...

امسال که گذشت ولی سال دیگر ماچ و بوسه ها حتما باید هدفمند شود یکی باید تکلیف مارا روشن کند که بالاخره دو تا بوسه کافیست یا بوسه سومی هم باید باشد !

   + گلبهار ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()

پیش خدا قمپز در نکنید !

اعتراف می کنم که در مورد خودم اشتباه می کردم .در مورد خودم که خیلی وقتها برای خدا شاخ و شانه می کشیدم که آ... خدا ! من فلانم ،من بسانم ...

خدا همان وقتها که داری از خودت برایش تعریف می کنی، همان وقتها که داری لاف خوب بودن می زنی ، همان وقتها که در مورد یکی از بنده هایش جلسه نقد و بررسی گذاشته ای که دیدی فلانی چکار کرد ؟ من که اهل این کارها نیستم !

همان وقتها یک لبخند عاقل اندر سفیه بهت می اندازد و می گوید: دارم برات !!

و می گذارد تو در اوهام خوب بودن ، پاک بودن ، متفاوت بودن غرق شوی .می گذارد و می گذرد .

میرسد به این روزهایی که من رسیده ام .میرسد به ترکیدن بادکنک خیالاتت ! و تو می مانی و یک سوال بزرگ که ...این من بودم ؟!

   + گلبهار ; ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
comment نظرات ()
← صفحه بعد